{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

### 🖤 پارت ۱: سایه‌های قدرت

### 🖤 پارت ۱: سایه‌های قدرت

سئول، شهری که هر شب با صدای گلوله‌ها و جیغ‌های بی‌صدا بیدار می‌شد. در طبقه بالای یکی از بلندترین برج‌های شهر، کیم تهیونگ با نگاهی سرد به شهر خیره شده بود. او نه فقط یک مرد، بلکه نماد مرگ بود. در سمت دیگر شهر، مین یونگی در تاریکی کارگاه موسیقی‌اش، نه به دنبال ملودی، بلکه به دنبال نقشه‌هایی بود که خون زیادی بر آن‌ها ریخته بود. و در مرکز قدرت سیاسی زیرزمینی، کیم نامجون با آرامشی ترسناک، قلمرو خود را مدیریت می‌کرد.

آن‌ها سه دوست بودند، اما نه از نوعی که مردم می‌شناسند؛ آن‌ها سه پادشاهی بودند۶ که اگر با هم متحد می‌شدند، جهان را به زانو در می‌آوردند. اما دشمنانشان زیاد بود و هر روز، سایه‌ای جدید بر سر آن‌ها سنگینی می‌کرد.

در همین حین، در یک کافه کوچک و دنج، سه نفر بی‌خبر از طوفانی که در راه بود، می‌خندیدند. جونگ‌کوک با هیجان درباره سفر آینده‌اش حرف می‌زد، جیمین با لبخندی درخشان به شوخی‌های جین گوش می‌داد و جین با رفتارهای پرانرژی و بچگانه‌اش، جو کافه را گرم کرده بود. آن‌ها نمی‌دانستند که این آخرین لحظات آرامش آن‌هاست.

ناگهان، درهای کافه با شدت باز شد. مردانی با لباس‌های سیاه و اسلحه‌های نیمه‌باز وارد شدند. هدف مشخص بود. چشمان جیمین از ترس گشاد شد و کوک خواست به سمت جیمین بدود، اما قبل از اینکه بتواند حرکتی کند، لوله سرد یک اسلحه بر پیشانی‌اش قرار گرفت.

"باید با ما بیاید." صدایی بم و بی‌روح گفت.

در آن لحظه، دنیای کوچک و امن آن‌ها فرو ریخت و در میان تاریکی، جیمین و جونگ‌کوک به درون سیاهی کشیده شدند...
دیدگاه ها (۳۴)

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۲: فرار از میان شعله‌ه...

تهکوک؛ اسیر سایه‌هاپارت یکشب، دانشگاه تقریباً خالی شده بود.ج...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

پارت ۳۱ ساعت هفت و پنجاه دقیقه‌ی شب...جونگ‌کوک جلوی خانه‌ی ق...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۶ | «هدیه‌ی جونگ‌کوک» 🎁😂 ...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

### 🖤 پارت ۲: آغاز شکارخبر دزدیده شدن جیمین و جونگ‌کوک مانند...

اخرین بازمانده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط