پارت

پارت۱۰۱
توی سفر قطرشون هم کلی خرید کردن و خوش گذروندن و بالاخره وقتش رسیده بود که برن کره و بعد از ۱هفته هم به کره رفتن و کاراشون و شروع کردن یوری الان دیگه ۴ماهش بود و شکمش هم کنی برامده شده بود

ویویوری
از خواب بیدار شدم که با جای خالی تهیونگ مواجه شدم از وقتی برگشتیم کلی کار داره و منم بخاطر بارداریم سرکار نمیرم و اکثر وقتا خیلی توی خونه تنهام امروز قراره برم سونوگرافی برای تعیین جنسیت پس آماده شدم و سوار ماشینم شدم و رفتم دکتر
دکتر:خب وضع بچه ها هم که خوبه
یوری:بچه ها؟
دکتر:بله عزیزم شما دوقلو بارداری
یوری:چی واقعاااا
دکتر:بله
یوری:جنسیتشون چیه
دکتر:کاملا معلومه که هردو پسر هستن
یوری:واقعا
دکتر:بله کاملا هم سلامت هستن و شماهم دیگه کم کم باید لگد هاشون و تکون خوردن هاشون و حس کنید و هر دردی هم عادیه نگران نباشید
یوری:ممنون دکتر
و بعد از انجام کارای بیمارستان توی راه برگشت به خونه هم یه سری خرید کرد و به خونه برگشت و غذا درست میکرد که تهیونگ اومد
یوری:عه چه طود اومدی
تهیونگ:کارام زود تموم شد رفتی دکتر چیشد
یوری:اره میدونی دکتر گفت پسرامون خوبه خوبن
تهیونگ:پسرامون
یوری:دوقلو هستن اونم دوتاشونم پسر دکتر گفت وضع شون کاملا خوبه
که تهیونگ محکم یوری و بغل کرد و بعد هم نشستن و غذا خوردن و اونشب قرار بود برن خونه یونگی و یئون وو پس اول یکم استراحت کردن و بعدم آماده شدن و به سمت خونشون راه افتادن
‌..‌‌‌............
دیدگاه ها (۱)

پارت۱۰۲بعد از ۱۰مین رسیدن و سلام و احوالپرسی رفتن داخل و نش...

پارت۱۰۳خلاصه که ۳ماه گذشت و الان یوری دیگه ۷ ماهش بود و براش...

تولدت مبارکککک ورلدواید هندسامم❤️❤️

پارت۱۰۰اونا حرکت کردن و اومدن پیش پدر بزرگ و مادربزرگ شون تا...

#invisiblelovePart_6رفتیم نشستیمیه میز بزرگ پر از غذا های رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط