{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک‌یونگی

فیک‌یونگی
فصل۲
P.²⁷
²⁰مین بعد
م ـ هقققق دخترمممم ببخشید زود قضاوتت کردممم*گریه*
ات ـ یاا هقق ماماننن گریه نکننن*گریه*
م ـ بیا بغلمممم*گریه*
⁵مین بعد
م ـ بریم بگردیم دخملم؟
ات ـ باشهه
ادمین‌ویو(عواا سلام😂❤️)
ات و مامانش انقد باهم گشتن گ دیگه پاهاشون داشت از جا در میومد پس تصمیم گرفتن برن یجا بشیننو بستنی بخورن...
م ـ حالا میگم ات...
ات ـ هوم بله
م ـ شوهر کردی؟
ات ـ یااا ماماننن من تازه ۲۲ سالمه‌هااا
م ـ میترشی بدبخ!
ات ـ مامان بیا از این بحث بکشیم بیرون..راستی،
م ـ جونم؟
ات ـ ساعت چنده؟
م ـ عواااا خاکبسرمممممم
ات ـ چراا مگه چندههه؟؟
م ـ ۲!
ات ـ شتتت الان بچها نگرهنم میشننن...مامانی تو میای پیشِ ما؟
م ـ نهه بابات خونه موندهه، یوقت دیگه میام..
ات ـ باشه...بیا برسونمت
⁴⁰مین بعد
ات ـ من او...
یونگی ـ معلومه کجاییی؟؟*داد*
ات ـ هویی داشتم با مامانم وقت میگذروندم..بقیه کجان؟
یونگی ـ خابن!
ات ـ تو چرا بیداری؟
یونگی ـ چیزه..اها داشتم فیلم میدیدم..
یونگی‌ویو
دروغ گفتم ک داشتم فیلم میدیدم!
از شدت نگرانی خابم نبرد..
یونگی ـ هااا*خمیازه*
ات ـ معلومه خابت میادا*خنده*
یونگی ـ اوهوم... قورر*صدای شکم*
ات ـ گشنتم ک هس اره؟*خنده*
یونگی ـ یاا نخند..اره
ات ـ بیا بریم یچی درست کنم بخوریم، منم گشنمه..
یونگی ـ باشه
ات ـ چی دوست داری؟
یونگی ـ عاممم سوشی؟
ات ـ بریم درست کنیم
ـــــــــــ
حیمایت....؟؟
دیدگاه ها (۲۲)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

bts

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

~~سرنوشت~~رایا آماده شد و رفت پایین شوگا هم آماده شده بود و ...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ــــــــــــوقتی ناخواسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط