دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_80

لارا:هی چیکار می‌کنی مگه نمی‌بینی دستش درد می‌کنه.

+ببخشید حواسم نبود.

ــ اشکالی نداره زیادی درد نداشت.

+مگه دستت چیزیش شده بود؟

ــ نه فقط یه خراش کوچیک بود.

جیمین :میخواین اول بریم ساحل؟

رونا:آره.

جیمین:خب رونا تو با ماشین شوهرت بیا منو لونا باهم ا/ت و یونگی هم تو ماشین یونگی الکس و لارا هم توی ماشین الکس.

لارا:من می‌خوام با ماشین یونگی بیام.

+شاید یونگی دلش نخاد تو باهاش بیای.

لارا:کسی از تو نظر نخواست.
یونگی شی میشه منم با ماشین تو بیام.

ــ بیا.

+یونگی اما......

ــ گفتم که اشکالی نداره.

لارا: ممنونم.

+حالا که اینطوره منم میخوام با ماشین الکس برم.

همه رفتیم توی حیاط.
خواستم از کنار یونگی رد بشم که محکم دستمو گرفت.

+ولم کن(دستشو محکم از دست یونگی کشید.
رفتم و توی ماشین الکس نشستم و حرکت کردیم.

الکس:آلان باهاش قهری؟

+آهوم.

الکس:نباید می‌ذاشتی با یونگی توی یه ماشین تنها باشه.

+چرا

الکس:لارا ممکنه هر حرفی بزنه که بین تو و یونگی بهم بخوره.

+برام مهم نیست.

الکس: چطور؟

+اگه خودش براش مهم بود نمیذاشت باتو بیام.

الکس:میل خودته ولی بهتره لجبازیتو بذاری کنار.

+نمی‌خوام.

ادامه دارد..............🌱
دیدگاه ها (۱)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_81روی شن ها نشسته بودم و زل زده بودم به ...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_82توی ماشین نشسته بودم و یونگی داشت پاها...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_79ــ ببخشید.+همین؟ــ میخوای یجور دیگه از...

#دختر_باغبان🌱#پارت_78+چشمم خورد به یونگی که داشت به سمت رونا...

سناریووقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن...

آبنبات تلخ

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط