دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_82

توی ماشین نشسته بودم و یونگی داشت پاهامو پانسمان میکرد.
از درد زیاد ناخونامو توی دستام فرو می‌بردم.

ــ درد داری؟

+آهوم

ــ دستاتو بده.

+برای چی؟

ــ میخوام پانسمانش کنم.

+باشه.

ــ کف دستات چرا اینجوریه؟

+ناخونام...

ــ اگه درد هم داشته باشی نباید دستتو اینجوری کنی.
هووف از دست تو.

+سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم.

ــ همین جا تو ماشین بمون و اصلا بیرون نیا من میرم پیش بچه ها.

+باشه
دوست داشتم از ماشین در بیام ولی مطمئن بودم که اگه در بیام یونگی‌ بدجوری دعوام می‌کنه.
هر پنج دقیقه از پشت شیشه ماشین بهشون نگاه میکردم.
اونا در حال خوشگذرونی بودن و منی که انگار هیچ وقت وجود نداشته.
بدون اختیار اشکام می‌ریخت.
اگه خودم لجبازی نمی‌کردم اینطوری نمیشد.
بطری آب رو برداشتم و همشو سر کشیدم.
گوشیمو برداشتم و روشن کردم.
از طرف بابام برام پیام اومده بود.
پیام رو بازش کردم که نوشته بود:

«ا/ت دخترم خوبی.
اونجا بهت خوش میگذره کسی که اذیتت نمیکنه.
دوست دارم هرچه زودتر برگردی تا دوباره روی ماهتو ببینم خیلی دلم برات تنگ شده دختر کوچولوی بابا.
مواظب خودت باش.
خداحافظ.»

با دیدن پیامش بیشتر گریم گرفت.
هروقت که اذیت میشدم یا ناراحت بودم بابام کنارم بود حتی الان هم با حرفاش آرومم کرد.
دوست داشتم برگردم به قبل با اینکه از ته دل یونگی رو دوست داشتم ولی شاید موندن ما کنار هم اصلا خوب نباشه.

سرمو به در ماشین تکیه داده بودم که در ماشین باز شد اولش فکر کردم یونگیه ولی رونا بود.
اومد کنارم نشست و لب زد:

رونا:ا/ت گریه کردی؟

+من نه فقط بخواطر اینکه درد داشتم.

رونا:کسی که درد داشته باشه اینجوری گریه نمیکنه.

ادامه دارد................🌱
دیدگاه ها (۱)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_83رونا:کسی اذیتت کرده؟+نهرونا:نکنه یونگی...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_84با احساس سوزش شدیدی توی دستم بیدار شدم...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_81روی شن ها نشسته بودم و زل زده بودم به ...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_80لارا:هی چیکار می‌کنی مگه نمی‌بینی دستش...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

love Between the Tides¹⁹(باید اعتماد میکردم یا نه) بعد از چن...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط