{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مه آلود

مه آلود
Part ⁴
ویو کلارا
سریع با گریه از اتاق کار پدرم خارج شدم و به اتاق خودم رفتم در و بستم و پشتش نشستم دیکه نتونستم بغض و نگه دارم...
اخهه... هق... چرا... من.. هقق.. من... نمیتونم.. با اون ازدواج کنم...
بعد نیم ساعت گریه کردن به خودم اومدم
کلارا اون کسی که نباید طمع خوشبختی و بینه تو نیستی اونه...
با گفتن این جمله از پشت در بلند شدم و به سمت تخت رفتم وخودم و پرت کردم روش و سیاهی...

فلش بک به صبح*
ویو کلارا
با صدای مادرم از خواب بلند شدم
م/ ک کلارااااا بیا صبحانه(داد)
+باشه
از تخت بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم و کارای لازم و کردم
هنوز لباس بیرون تنم بود اون و دراوردم از اتاق زدم بیرون همه دور میز نشسته بودن و داشتن صبحانه میخوردن
خیلی گشنه ام بود از دیشب هیچی نخوردم
م/ ک بیا عزیزم اینجا بشین
+ باشه
پ/ ک امشب میان جواب منفی هم نمیدی (سرد)
+ چاره دیگه ای ندارم (سرد)
= ابجی خوبی امروز؟
+نیکول.. بنظرت میتونم خوب باشه.
م/ ک اشکال نداره دخترم
+برای شماها گه فرقی میکنه (سرد)
+الان منم فردا هم نیکول
=(ناراحت سر پایین)
بعداز بحث کردن با پدر و مادرم صبحانه خوردم و از جام بلند شدم و به اتاق رفتم
+ از دست شماها که زندگی ادما براتون بازی عه (حرصی)
حوله حموم و ورداشتم و به سمت حموم رفتم و یه دستم لباس از قبل اماده کرده بودم
+ یه حموم یک ساعتی حالم و اروم میکنه....


#رمان #فیک #سناریو #واکنشات
#جونگکوک #تهیونگ #جیهوپ #نامجون #جین #جیمین #شوگا #بی_تی_اس #ارمی
دیدگاه ها (۱)

مه آلود Part ⁵ویو کلارا یه حموم یک ساعتی گرفتم و همون تو حمو...

مه آلودPart ⁶ویو جیهوپاین چرا اینقدر لباساش کوتاهه (تو دلش)ه...

Part 1زندگی دوباره#درخواستی#درخواستی _شاید فکر کنی خوردن حسر...

مه آلودPart ³ویو کلارابلخره بعد هشت ساعت کلاسام تموم شد ساعت...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۲هارین: الو کلارا کلارا : هارین هارین...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱ویو کلارا :سلام من کلارا هستم با هفت...

"LOVE "GHAPTER:¹PART:¹³"ویو صبح"+آی چرا انقدر دلم درد میکنه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط