{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر زمان و مکان در اختیار ما بود

اگر زمان و مکان در اختیار ما بود
ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قیامت برایم ناز کنی
یک‌ صد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت
و سی هزار سال صرف ستایش تنت

و تازه
در پایان عمر به دلت راه می‌یافتم
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن که کالا نیست . . .یه حسه . . .حسی که همیشه هست و ...

بوتون اوشاقلارین آرزولادیغی اولدوزلار؛ بو گئجه سنین یوخوندا ...

شاید فردای نباشد شب خوش

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست شبتان بخیر

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

‹ᵂᵉᵈⁿᵉˢᵈᵃʸ› _ ⁶ ᵖᵐ نور غروب خورشید از لای پرده‌ های کرم‌رنگ ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹⁵(نایون+...

《검은 마음》پارت پنجم اولین درسراهروی دانشکده‌ی روان‌شناسی آرام‌ت...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط