{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک برگشت چه بزرگ شده بودپرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟پوزخ

دخترک برگشت چه بزرگ شده بودپرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟پوزخندی زد .گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد ............گفتم : می خواهم امشببا کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...گفت : کبریت هایم را نخریدندسالهاست تن می فروشم ..
دیدگاه ها (۴)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

برده عمارت جئون

دختر و پارتی

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

از ترس تا اعتمادpart: 7 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط