{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:81

×ازش دور بمون کیم

دستان پسر از استرس عرق کرده بود.

+ هیونگ؟.. تو اینجا چیکار میکنی؟ باهم قرار داشتین؟

-چی داری میگی؟! هوسوک لطفا اسلحه رو بیار پایین!

×اگه نکشمش به تو و جیمین آسیب میزنه

+اوه.. الان شدی فرشته نجات؟

مرد اسلحه را محکم تر به کمر او فشرد.

×هیچوقت قصد آسیب به بقیه رو نداشتم، نه مثل تو و پدرم

+ کیم هوسوک.. مجبورم نکن گذشته رو به روت بیارم..

-گذشته؟

× خفه شو، ته

کیم برگشت سمت مرد، و حالا اسلحه دقیقا روی قلبش بود.

-تهیونگ، لطفا..

اما کیم حرف او را نادیده گرفت.

+ میگی از پدرت متنفری، من بازیچه پدرت بودم.. ولی دلیل مرگ یک آدم شدی

دستان مرد یخ زد.. درسته.. او باعث مرگ یک فرد شده بود، اما چه کسی؟

در همین حین.. جئون با شنیدن حرف های کیم یاد مرگ کلارا افتاد.
دستانش میلرزید و به عقب قدم بر میداشت که به تنه درخت کهنه ای خورد.

-نه.. من.. من نکردم..

صدای جیغ دختر در سرش پخش میشد و آن صورت زیبای ترسیده اش جلوی چشمانش آمد.

-من نکردم! من نکشتمش!

جونگکوک روی زمین نشست و با دستانش دو طرف سرش را گرفت و جیغ میزد.

-من نکردم! من نکشتمش!

با صدای جیغ دو مرد به جئون نگاه کردند و تهیونگ سمت پسر دوید.

جلویش زانو زد و سعی در آرام کردنش کرد.

+ جونگکوک؟ جونگکوک به من نگاه کن!

اما پسر فقط داد میزد و یک جمله را تکرار میکرد.
«من اینکار رو نکردم! من نکشتمش»

تهیونگ درد قلبش را حس کرد.
دیدن معشوقش در این وضعیت مثل شکنجه برایش بود.

×جونگکو-

با فریاد کیم حرف هوسوک نیمه ماند.

+دهن لعنتی تو ببند! چرا پیدات شد! کاش تو همون تصادف با پدرت به درک میرفتی!

اشک از چشمان کیم تهیونگ بر روی گونه هایش سقوط کرد، ولی بخاطر کی؟

هدفی که سعی در نابودی اش را داشت، حالا شده بود تمام دنیای آن عوضی

پایان فصل اول...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط پارت بعد:
لایک: 70
کامنت: 100
۶ تا فالوور جدید
دیدگاه ها (۱۵۳)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:2اگر کمی دیگر طول می‌کشید ممکن بود قلب ...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:80^میفهمم... ولی بنظرت با گریه چیزی حل میشه؟ ~نم...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧 part:79 [روز بعد، شرکت کیم، 12:38pm] جیمین در دفتر...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:73کیم با عصبانیت وارد ماشین شد و یونگی هم سوار ص...

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط