{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایی بین من و دیوار نیست

صدایی بین من و دیوار نیست
و تا گوش کار می کند
سکوت است و هیچ
نفسی نمانده
که بتوانم ابرها را تکان دهم
دستی بیدار نیست
تا دیوارها را از جا بر کنم
زمزمه رنج ها درون من است
و هراس تماشا در چشمان من
همانند سنگی افتاده ام گوشه ای
اتفاقی نیست مرا
لگد کند
دستی نیست بلندم کند
هر لحظه که بگذرد
لذت مرگ در من
دو برابر است
دیدگاه ها (۱)

هیچ هراسی از تردید تو ندارماگر لازم باشدقلب زمین و آسمان را ...

ای یادگارلحظه های زیبا به احترام تمام زیبایی های دنیا فراموش...

ابرها را اختیار کرده امتا همواره ببارندبرای حال غریب نگاهیکه...

.غم آسمان که فرو می ریزداندوه چشمان من چیدنی ستتاسف می خورمب...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:4با وارد شدن پرستار حرف مرد کامل نشد.؛ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت پانزدهم — صدای داخل سایرسدرِ اتاق ۰۷ با صدای بلندی قفل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط