{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دل هزارها راز است

در دل هزارها راز است
و برلبان سکوت تلخ.
و چشم ها تنها شاهدانی هستند
که می دانند و می بینند
و
از حصار سکوت می ترسند.
می ترسند.
حصاری که عشق را به زنجیر می کشد.

حصاری که با خود فاصله ها می آورد.

شاعر: اشرف السادات سادات
دیدگاه ها (۲)

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما    ای درشکسته جام ما...

من محو خدایم و خدا آن من استهر سوش مجویید که در جان من استسل...

زندگیزندگی مرداب نیستزنرگی خاموش نسیتزندگی یک خواب نیستزندگی...

این جهان همچون درخت است ای کِرام        ما بر او چون میوه ها...

💙آدم‌ها خواسته نشدن را زود می‌فهمند.در آن نگاهِ پرسشگرِ اولی...

از ترس تا اعتمادpart: 2 ...

وقتی لب تو خنده زد

فصل دومپارت بیست و چهارم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک ا...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿••عشق مثلِ بادِ صحرا، چشمِ دل را کور ...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

# پارت هشتم: حصارِ گرم در شبِ سردسرمای شبانه، پارچه‌ی ابریشم...

فصل دومپارت بیست و سوم | راز ایزابلاصبح روز بعد...جنگکوک از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط