{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مترسک را دار زدند به جرم دوستی با پرنده…!!!

مترسک را دار زدند به جرم دوستی با پرنده…!!!
که مبادا تاراج مزرعه را به بوسه ای فروخته باشد…
راست میگفت سهراب :
«اینجا قحطی عاطفه است »
.
یه وقتایی باید رفت...!
اونم با پای خودت...!
باید جاتو تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!
ولی بدون...
یه روزی...
یه جایی...
بدجوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی..
دیدگاه ها (۱)

ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ .......!!!ﻏﺰﻝ ﺧﺪﺍحاﻓﻈﯽﺍﺕ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺮﮒ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺍﻣ...

و من برگ بودم که باران گرفتو دیدم که این قصه پایان گرفتبهار ...

"باز میان کوچه می پیچد' صدای پای تنهایی، باز به جانم می زند ...

غـریبانہ مے خـواهـمت.آڹ لحظہ ڪہ اشڪ در چشمانت مے رقصـدو چشـم...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

part49. . یونجون بعد دوش گرفتن و پوشیدن لباساش با موهای خیس ...

You are paying back karma پارت²³جیمین داشت به سمت تهیونگ میر...

𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑯𝒆𝒊𝒓 — 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏*آهیون با چترش رفت سر مزار مامانش*از ...

فیک : بین راندها

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۷" در آغوش رویای آبی ات " ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط