{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خان_زاده #پارت74

#خان_زاده #پارت74


چشم غره ی بدی به سمتم رفت و گفت
_تو واقعا قصد داری روی سگم و نشونت بدم نه؟همینکه زیر بار کتک نگرفتمت خداروشکر کن.
زهر خندی زدم و گفتم
_کاراتون کم از کتک نداره.
نگاه تند و سنگینی بهم انداخت و گفت
_همینجا میمونی بیرونم نمیای.
نموند تا بهم مهلت اعتراض بده و از اتاق رفت بیرون.
با لبهایی آویزون همون جا نشستم و غمبرک زدم. زورگویی اهورا... خیلی زورگویی...
* * * * *
ساعت یک و نیم شب بود که از سر و صداشون فهمیدم دارن خداحافظی میکنن.
از خدا خواسته بلند شدم. سه ساعت بود که بی وقفه داشتم به خنده ها و داد و فریاداشون گوش میدادم و حرص می خوردم.
از اتاق بیرون رفتم و از بالای پله ها سرکی به پایین کشیدم. از بس سیگار و قلیون کشیده بودن که کل پایین رو دود گرفته بود.
در بسته شد! با خیال اینکه همه رفتن خواستم برم پایین که صدای یکی از دخترا رو شنیدم
_اهورا،نمیشه خواهرت و برسونی خونه؟میدونی چه برنامه هایی برای آخر شبمون داشتم؟ حداقل بیا بریم خونه ی ما... ندیدمت، توی جمع هم که نمیذاری سمتت بیام هر بارم میخوایم تنها باشیم یه مشکلی پیش میاد.

صدای جدی اهورا اومد
_دیگه سر خود برنامه نچین پس...حالا هم برو خسته م...
_حداقل فردا رو برای خودمون وقت بذاریم اهورا نمیشه؟
اهورا با همون صدای جدیش گفت
_نه،کار دارم.
لبخند محوی روی لبم اومد.
دختره آروم گفت
_باشه پس... شبت بخیر.
دیگه هیچ صدایی نیومد جز بسته شدن در.
اهورا با خستگی تنش رو روی مبل رها کرد و بلند گفت
_آیلین بیا رفتن.
در حالی که چشمم به لیوان پر از آبمیوه بود گفتم
_بله فهمیدم تا وقتی هستن که یادی از ما نمیکنین مردم از تشنگی.
لیوان آب آلبالو رو برداشتم و سمت لبم بردم و یک نفس سر کشیدم که صدای داد اهورا بلند شد
_نخور دیوونه اون شرابه... ای خدا...
تا ته حلقم سوخت و انگار که یه گالن سرکه داده باشم بالا صورتم در هم رفت.



🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۱۱۷)

#خان_زاده #پارت75سری با تاسف تکون داد و گفت_همین مونده بود ...

#خان_زاده #پارت76به سمتم اومد و زیر بازوم و گرفت و بلندم کر...

#خان_زاده #پارت73جوابی ندادم.. جلو اومد و ادامه داد_دوست دا...

#خان_زاده #پارت71یکی از دخترا دستم و گرفت و دنبال خودش به س...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 67・⁠]⁠ᕗخدای من..عین فرشته ها...

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

جلاد𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏صدای مشت محکمی که روی صورت مرد نشست توی زیرزمین ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط