عشقمدرسهای

#عشق_مدرسه_ای
پارت ۶
یهو کوک دستمو گرفتو بردم تو اتاقش
کم کم داشت نزدیکم میشد منم عقب عقب میرفتم که خوردم به دیوار دستاشو گذاشت رو دیوار که نرمو لباشو روی لبام گذاشت منم همراهیش کردم بعد چند مین از هم جداشدیم
ا.ت: داری چیکار میکنی؟
کوک: لطفا بهت نیاز دارم
ا.ت: ولی
کوک پرتم کرد روتخت و روم خیمه زد و دوباره لب رفتیم
لباسامو تو تنم پاره کرد منم دکمه های لباسشو باز کردم
کوک رفت سراغ گردنم و مارک های دردناکی میزاشت
ا.ت: اه عاححح
کوک کم کم رفت سراغ س.... ی... ن... ه هام یکیشونو میخورد با یکیشونم بازی میکرد
ا.ت: عاححح امم اه
کوک: آفرین بیب ناله کن
رفت پایینو بی وقفه واردم کرد
منم چون اولین بارم بود جیغ کشید
ا.ت: عاححححححححححح کوک
کوک: کوک!
ا.ت: ددی د... درد... داره عاح عاح
کوک: عادت میکنی بیب
بعد چند مین خسته شدو دیکشو نزدیکم کرد که براش س... ا.... ک بزنم
منم براش س... ا.... ک زدم
بعد چند مین کام کردیم و ازم کشید بیرون من نفس نفس میزدمو کوک دلمو ماساژ تا دلم درد نگیره
پرش به فردا
صبح که بیدار شدم دیدم...

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

#عشق_مدرسه_ای پارت ۷صبح که بیدار شدم دیدم کوک نیست نگرانش شد...

#عشق_مدرسه_ای پارت۸نمیتونست راه بره بغلس کردمو پرتش کردم رو ...

#عشق_مدرسه_ایپارت ۵معلم: شما دونفر کجا بودین؟ ا.ت: ببخشید خا...

#عشق_مدرسه_ای پارت 4ا.ت: چ.. چی میخوای؟ شوگا: من تورو میخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط