رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۷۴
من:ا...اراد کجا میخوای بری
اراد با داد گفت
اراد:گفتم بپوش
با ترس و لرز بلند شدم مانتو و شالمو پوشیدم کیفمم برداشتم
موبایلم که هیچی ازش نمونده بود
دستمو گرفت کشید از در خونه بیرون
پرتم کرد تو اسانسور کمرم خورد به میله های توی اسانسور ضعف کردم
من:اخ
اراد:هه حقته
اخه نامرددد چرا حقمه انقدر ترسیده بودم نمیتونستمهیچی بگم
به پارکینگ رسیدیم دستمو گرفت کشید بیرون درو باز کرد پرتم کرد تو ماشین
خودشم نشست تو ماشین
با عصبانیت ماشینو از پارکینگ در اورد وارده خیابون شدیم لبم زخم شده بود
منم بی صدا گریه میکردم
اراد:این کیه
من:ک..کی
ارا با داد گفت
اراد:رزاااااااا
من با گریه گفتم
من:جانم
اراد:جانمو درد بگو این کیه
من:بخدا نمیشناسمش
اراد:که نمیشناسیش باشه میریم معلوم میشه
من:اراد کجا میخوایم بریم
اراد:هه خانمو باش
زد رو پام
اراد:الان میفهمی خیانت بعنی چی
اومدم حرف بزنم که اراد گفت
اراد:یه کلمه حرف بزنی از ماشین پرتت میکنم بیرون فقط خفه شو
اراد خیلیییی نامردی پس فطرت تو قول داده بودی به منننننن
که زود قضاوت نمیکنی
من اومدم پیش تو که اروم شم اون وقت تو اینجوری میکنی
دیدم داره از شهر خارج میشه
من:اراد کجا داری میری؟
اراد:___
من:اراد جواب منو بده
اراد:الان میفهمی
همینجوری میرفت
من:اراد بزن بغل
اراد:___
من:اراد تو رو خدا بزن بغل
یهو بازومو گرفت حولم داد خوردم به در ماشین
اخخخ وای خدا دستم
اراد:خفه شو رزا فقط خفه شو
دیگه هیچ جونی نداشتم برای التماس کردن
بی صدا نشستم و گریه کردم
ای دستم خدا لعنت کنه باعث و بانیشو خدا یه روز خوش تو زندگیت نزاره که اینجوری رابطه ی مارو پاشیدی از هم
رسیدیم به یه جاده خاکی بیابون مانند بود
دیدم یه ماشین سانتافه مشکی اون جلوعه
کنارش وایساد و از ماشین پیاده شد
یه مرد دیگه هم پیاده شد اراد اومد سمت در منو باز کرد
بازومو گرفت از ماشین اوردم پایین
اراد:ببینش خوب نگاش کن ببین همونه که بخاطرش منو ول کردی
یهو یکی از پشت با چوب زد تو سرش
من جیغ زدم
افتاد روی زمین
من:ارادددددددد
رفتم کنارش سرشو بغل کردم زدم تو صورتش البته اروم
من:اراد اراد اراد جون رزا پاشو اراد ارادم
دیدم دستم کشیده شد
من:ولم کنین اراد نه ولم کنننن
یهو یه تو گوشی به من زد که سرم خورد تو شیشه ماشین دیگ هیچی نفهمیدم
~~~ارمان~~~
اه چرا هر چه زنگ میزنم به ارمیا و اراد جواب نمیدن
رها الان زیر سرم خوابه
بزار یه زنگ به رزا بزنم
موبایلشو گرفتم
اه
خاموشه دلم بدجور شور افتاده
نه بابا هیچی نیست
حتما اراد و رزا خوابن ارمیا هم دنبال ریحانه میگرده
دیدم رها بیدار شد
سریع رفتم کنارش دستشو گرفتم
رها:ارمان
بغض کرده بود تو چشماش اشک جمع شده بود
من:جانم
پارت_۷۴
من:ا...اراد کجا میخوای بری
اراد با داد گفت
اراد:گفتم بپوش
با ترس و لرز بلند شدم مانتو و شالمو پوشیدم کیفمم برداشتم
موبایلم که هیچی ازش نمونده بود
دستمو گرفت کشید از در خونه بیرون
پرتم کرد تو اسانسور کمرم خورد به میله های توی اسانسور ضعف کردم
من:اخ
اراد:هه حقته
اخه نامرددد چرا حقمه انقدر ترسیده بودم نمیتونستمهیچی بگم
به پارکینگ رسیدیم دستمو گرفت کشید بیرون درو باز کرد پرتم کرد تو ماشین
خودشم نشست تو ماشین
با عصبانیت ماشینو از پارکینگ در اورد وارده خیابون شدیم لبم زخم شده بود
منم بی صدا گریه میکردم
اراد:این کیه
من:ک..کی
ارا با داد گفت
اراد:رزاااااااا
من با گریه گفتم
من:جانم
اراد:جانمو درد بگو این کیه
من:بخدا نمیشناسمش
اراد:که نمیشناسیش باشه میریم معلوم میشه
من:اراد کجا میخوایم بریم
اراد:هه خانمو باش
زد رو پام
اراد:الان میفهمی خیانت بعنی چی
اومدم حرف بزنم که اراد گفت
اراد:یه کلمه حرف بزنی از ماشین پرتت میکنم بیرون فقط خفه شو
اراد خیلیییی نامردی پس فطرت تو قول داده بودی به منننننن
که زود قضاوت نمیکنی
من اومدم پیش تو که اروم شم اون وقت تو اینجوری میکنی
دیدم داره از شهر خارج میشه
من:اراد کجا داری میری؟
اراد:___
من:اراد جواب منو بده
اراد:الان میفهمی
همینجوری میرفت
من:اراد بزن بغل
اراد:___
من:اراد تو رو خدا بزن بغل
یهو بازومو گرفت حولم داد خوردم به در ماشین
اخخخ وای خدا دستم
اراد:خفه شو رزا فقط خفه شو
دیگه هیچ جونی نداشتم برای التماس کردن
بی صدا نشستم و گریه کردم
ای دستم خدا لعنت کنه باعث و بانیشو خدا یه روز خوش تو زندگیت نزاره که اینجوری رابطه ی مارو پاشیدی از هم
رسیدیم به یه جاده خاکی بیابون مانند بود
دیدم یه ماشین سانتافه مشکی اون جلوعه
کنارش وایساد و از ماشین پیاده شد
یه مرد دیگه هم پیاده شد اراد اومد سمت در منو باز کرد
بازومو گرفت از ماشین اوردم پایین
اراد:ببینش خوب نگاش کن ببین همونه که بخاطرش منو ول کردی
یهو یکی از پشت با چوب زد تو سرش
من جیغ زدم
افتاد روی زمین
من:ارادددددددد
رفتم کنارش سرشو بغل کردم زدم تو صورتش البته اروم
من:اراد اراد اراد جون رزا پاشو اراد ارادم
دیدم دستم کشیده شد
من:ولم کنین اراد نه ولم کنننن
یهو یه تو گوشی به من زد که سرم خورد تو شیشه ماشین دیگ هیچی نفهمیدم
~~~ارمان~~~
اه چرا هر چه زنگ میزنم به ارمیا و اراد جواب نمیدن
رها الان زیر سرم خوابه
بزار یه زنگ به رزا بزنم
موبایلشو گرفتم
اه
خاموشه دلم بدجور شور افتاده
نه بابا هیچی نیست
حتما اراد و رزا خوابن ارمیا هم دنبال ریحانه میگرده
دیدم رها بیدار شد
سریع رفتم کنارش دستشو گرفتم
رها:ارمان
بغض کرده بود تو چشماش اشک جمع شده بود
من:جانم
- ۱۰۴.۷k
- ۲۶ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط