وقتی قلبم از پشت نمناک ترین پنجره به تو نگاه کرد،
وقتی قلبم از پشت نمناک ترین پنجره به تو نگاه کرد،
باورش نمی شدباتو یکی میشود.
انگارگوشه ی خواب های نداشته اش جا ماند.
روی بی وزنی ثانیه ها،با کوله باری از حسرت،
پر از داشتن توشد
و به اسمان قول داد قدم هایت را ستاره باران کند.
انقدر غرق امدن های تو شد که اکنون،رفتنت را باور نمی کند.
اننقدر کنار خنده هایت جشن گرفت که دلتنگی این روز هایی که نیستی را یاد نگرفت
و ان قدر عاشق تو شد که به تمام شدن ثانیه ها فکر نکرد.
کاش سال و ماه با تو بودن را را گوشه دیوار مینوشت تا برای با تو بودن
به دنبال کلید در های بسته ی رو به رویش نمیگشت.
باور کن او قدم هایش را با پلک های ماه هماهنگ کرده تا مبادا
به ستاره ها چشم بدوزی و مشتری لبخند هایت را بین تاریکی شبها تنها رها کنی
باورش نمی شدباتو یکی میشود.
انگارگوشه ی خواب های نداشته اش جا ماند.
روی بی وزنی ثانیه ها،با کوله باری از حسرت،
پر از داشتن توشد
و به اسمان قول داد قدم هایت را ستاره باران کند.
انقدر غرق امدن های تو شد که اکنون،رفتنت را باور نمی کند.
اننقدر کنار خنده هایت جشن گرفت که دلتنگی این روز هایی که نیستی را یاد نگرفت
و ان قدر عاشق تو شد که به تمام شدن ثانیه ها فکر نکرد.
کاش سال و ماه با تو بودن را را گوشه دیوار مینوشت تا برای با تو بودن
به دنبال کلید در های بسته ی رو به رویش نمیگشت.
باور کن او قدم هایش را با پلک های ماه هماهنگ کرده تا مبادا
به ستاره ها چشم بدوزی و مشتری لبخند هایت را بین تاریکی شبها تنها رها کنی
- ۴.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط