{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

otagh baghli

otagh baghli
part 2


ا/ت :چی جرعت کرده ذهن مامان خوشگل منو اینجوری مشغول کنه ؟ (لبخند )



لونا : دختر اگه تو این زبونو نداشتی چیکار میکردی ؟


ا/ت: اومم...خب


لونا : لازم نیست چیزی بگی
بیا این لقمه رو بخور الان از اتوبوس جا میمونی
ظهر که اومدی همه چیو بهت میگم (لبخند )


لقمه رو ازش گرفتم و یه ماچ به گونش زدم


ا/ت: فدای مامان مهربونم
کاری نداری ؟


لونا : نه عزیزم برو مراقب خودت باش


ا/ت: خدافظ
*


*



*


رسیدم مدرسه و داشتم به سمت کلاس میرفتم که یهو چشمم خورد به یونا و سوهو
روی نیمکت توی حیاط نشسته بودن و
داشتن با هم می گفتن و می خندیدن
عجیبه تا حالا سابقه نداشته این دوتا رو
با هم دیگه ببینم
نمی‌دونم چرا ولی ته دلم یه دلشوره
خاصی افتاد ولی سعی کردم نادیدش بگیرم
خواستم برم پیششون که یهو
زنگ خوردو مجبور شدم برم سر کلاس
روی صندلیم نشسته بودم که دیدم یونا خیلی خوشحال داره میاد سمتم

یونا : سلام خوبی ؟

ا/ت: مرسی خوبم .
خودت چطوری


یونا : مرسی منم خوبم

می خواستم ازش بپرسم چرا سر صبحی
انقد پر انرژی ای
که یهو .....




حمایت ؟😥
دیدگاه ها (۴)

otagh baghli part 3که یهو چشمم خورد به گردنبندش صبر کن ببینم...

otagh baghli part 4با صدای یونا به خودم اومدم یونا: هییی ا/ت...

otagh baghlipart ۱با صدای زنگ آلارم گوشیم از خواب پریدم هوفف...

خلاصه داستان otagh baghli ا/ت وقتی فقط ۶ سالش بوده داخل یک ت...

otagh baghli part 7آروم از پشت میز بلند شدم تا برم به مامان ...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط