otagh baghli
otagh baghli
part 4
با صدای یونا به خودم اومدم
یونا: هییی ا/ت به چی فکر میکنی ؟
ا/ت : ه..هیچی ( تک خنده ای کرد و جواب داد )
ا/ت : با سوهو تو حیاط چیا میگفتین حالا ؟
میخواستم از زیر زبونش بکشم ببینم قضیه چیه
یونا : هیچی داشتیم در مورد تو حرف میزدیم
ا/ت : در مورد من ؟
یونا : اوهوم
ا/ت : چرا ؟
یونا : چون خیلی وقت نیست که با هم قرار میزارید و علایقت رو نمیدونست داشتیم در مورد چیزایی که دوست داریو این چیزا حرف میزدیم
(عین سگ دروغ میگه زنیکه آشخال)
قانع نشدم ولی به ناچار آهانی زیرلب گفتمو به روبرو خیره شدم
بعدش استاد اومد داخل کلاس و حرفی بینمون ردو بدل نشد
«بعد مدرسه »
داشتم برمیگشتیم خونه
ذهنم درگیر خیلی چیزا بود
هم یونا و سوهو که چرا این چند وقت این شکلی رفتار میکنن
هم این که مامان چرا صبحی انقد ذهنش مشغول بود
اصلا حواسم نبود که دارم از خیابون رد میشم
با صدای بوق بلند یه ماشین سرم رو بالا گرفتم
سرمو بالا گرفتم که دیدم یه ماشین خارجی
لوکس مشکی با تمام سرعت داره میاد سمتم
چشمامو بستم و آماده بودم که غزل خداحافظی رو بخونم
همینجوری چشمام بسته بود و منتظر بودم بهم بزنه که یهو حس کردم وایساد
چشامو باز کردم و دیدم
یه مرد خوشتیپ جوون با چشمای گرد شده
بهم زل زده
خودمم دسته کمی ازش نداشتم و توی بهت فرو
رفته بودم
همینجوری بهم دیگه زل
زده بودیم و جیکمون در نمیومد
یارو از ماشین پیاده شد و با صدای
نسبتا بلندو عصبانی گفت
غریبه : چرا جلوتوو نگا نمی کنی هاااا (عصبی و بلند )
خیلی عصبانی شدم مرتیکه عوضی نباید الان
حالمو بپرسه و معذرت خواهی کنه
اوفففف چه رویی داره که داره دادم سرم می زنه
ا/ت: هویییی مرتیکه کور تو باید جلوتوو نگا کنی !!
غریبه : چه رویی هم داریی
میدونی اگه بهت میزدم چه بلایی سره ماشین
نازنینم میومد !!
( تمام حرفاشون این جا بلند هست )
ا/ت : تو الان نگران ماشینتی؟
غریبه : معلومههه مگه مهم تر از اونم هست ؟
نکنه انتظار داری نگران تو باشم؟؟!!!
ا/ت: بدبخت برو خدا تو شکر کن اگه بهم میزدی
روزگارتو سیاه میکردم
غریبه : اگه بهت میزدم میمردی و دیگه کسی نبود که روزگارمو سیاه کنه دخترهه
ا/ت: دخترههه چیه اسم دارم !!
غریبه : حالا هر خری!!.
ا/ت: اولش خر تویی و هفت جدو آبادت دومن
اگه میزدی مملکت صاحاب داره پدرتو در میاوردن
غریبه : کاش بهت زده بودم !!
بعدشم در میرفتم بعد ببینم کی میخواد جلومو
بگیره موش کوچولوو
ا/ت: دوباره روم اسم گذاشتی مردک حمال !؟!!
غریبه : ببین من الان خیلی عجله دارم
نمیدونم چرا دارم بایه آجوما بحث میکنم
(آجوما به زنای پیر میگن تو کره )
ا/ت: چیی لباسامو نمیبینی ؟
(فرم مدرسه تنشه)
ا/ت: نه که من خیلی حوصله دارم بایه
نر بحث کنم
برو گمشو بابا
قشنگ میشد دودی که از گوشاش بلند
میشه رو دید
فکر کنم خیلی عصبانیش کردم
اینو میشد از باز و بسته شدن پره های بینیش
و منقبض شدن رگ گردنش فهمید
اخییی کوچولوو حرص بخور حرص بخور
غریبه : برو تا دندوناتو تو دهنت خورد نکردم
خانم کوچولوو
ا/ت: اوفففف نه بابا یه وقت النگوهات نشکنن
عموییی
لگدی به سپر ماشینش زدم و گفتم
ا/ت: برو بابا با این لگنتتت
برای آخرین بار نگاهی بهش کردم و و دیدم خیلی آتیشی بهم زل زده
« ادامه دارد »
part 4
با صدای یونا به خودم اومدم
یونا: هییی ا/ت به چی فکر میکنی ؟
ا/ت : ه..هیچی ( تک خنده ای کرد و جواب داد )
ا/ت : با سوهو تو حیاط چیا میگفتین حالا ؟
میخواستم از زیر زبونش بکشم ببینم قضیه چیه
یونا : هیچی داشتیم در مورد تو حرف میزدیم
ا/ت : در مورد من ؟
یونا : اوهوم
ا/ت : چرا ؟
یونا : چون خیلی وقت نیست که با هم قرار میزارید و علایقت رو نمیدونست داشتیم در مورد چیزایی که دوست داریو این چیزا حرف میزدیم
(عین سگ دروغ میگه زنیکه آشخال)
قانع نشدم ولی به ناچار آهانی زیرلب گفتمو به روبرو خیره شدم
بعدش استاد اومد داخل کلاس و حرفی بینمون ردو بدل نشد
«بعد مدرسه »
داشتم برمیگشتیم خونه
ذهنم درگیر خیلی چیزا بود
هم یونا و سوهو که چرا این چند وقت این شکلی رفتار میکنن
هم این که مامان چرا صبحی انقد ذهنش مشغول بود
اصلا حواسم نبود که دارم از خیابون رد میشم
با صدای بوق بلند یه ماشین سرم رو بالا گرفتم
سرمو بالا گرفتم که دیدم یه ماشین خارجی
لوکس مشکی با تمام سرعت داره میاد سمتم
چشمامو بستم و آماده بودم که غزل خداحافظی رو بخونم
همینجوری چشمام بسته بود و منتظر بودم بهم بزنه که یهو حس کردم وایساد
چشامو باز کردم و دیدم
یه مرد خوشتیپ جوون با چشمای گرد شده
بهم زل زده
خودمم دسته کمی ازش نداشتم و توی بهت فرو
رفته بودم
همینجوری بهم دیگه زل
زده بودیم و جیکمون در نمیومد
یارو از ماشین پیاده شد و با صدای
نسبتا بلندو عصبانی گفت
غریبه : چرا جلوتوو نگا نمی کنی هاااا (عصبی و بلند )
خیلی عصبانی شدم مرتیکه عوضی نباید الان
حالمو بپرسه و معذرت خواهی کنه
اوفففف چه رویی داره که داره دادم سرم می زنه
ا/ت: هویییی مرتیکه کور تو باید جلوتوو نگا کنی !!
غریبه : چه رویی هم داریی
میدونی اگه بهت میزدم چه بلایی سره ماشین
نازنینم میومد !!
( تمام حرفاشون این جا بلند هست )
ا/ت : تو الان نگران ماشینتی؟
غریبه : معلومههه مگه مهم تر از اونم هست ؟
نکنه انتظار داری نگران تو باشم؟؟!!!
ا/ت: بدبخت برو خدا تو شکر کن اگه بهم میزدی
روزگارتو سیاه میکردم
غریبه : اگه بهت میزدم میمردی و دیگه کسی نبود که روزگارمو سیاه کنه دخترهه
ا/ت: دخترههه چیه اسم دارم !!
غریبه : حالا هر خری!!.
ا/ت: اولش خر تویی و هفت جدو آبادت دومن
اگه میزدی مملکت صاحاب داره پدرتو در میاوردن
غریبه : کاش بهت زده بودم !!
بعدشم در میرفتم بعد ببینم کی میخواد جلومو
بگیره موش کوچولوو
ا/ت: دوباره روم اسم گذاشتی مردک حمال !؟!!
غریبه : ببین من الان خیلی عجله دارم
نمیدونم چرا دارم بایه آجوما بحث میکنم
(آجوما به زنای پیر میگن تو کره )
ا/ت: چیی لباسامو نمیبینی ؟
(فرم مدرسه تنشه)
ا/ت: نه که من خیلی حوصله دارم بایه
نر بحث کنم
برو گمشو بابا
قشنگ میشد دودی که از گوشاش بلند
میشه رو دید
فکر کنم خیلی عصبانیش کردم
اینو میشد از باز و بسته شدن پره های بینیش
و منقبض شدن رگ گردنش فهمید
اخییی کوچولوو حرص بخور حرص بخور
غریبه : برو تا دندوناتو تو دهنت خورد نکردم
خانم کوچولوو
ا/ت: اوفففف نه بابا یه وقت النگوهات نشکنن
عموییی
لگدی به سپر ماشینش زدم و گفتم
ا/ت: برو بابا با این لگنتتت
برای آخرین بار نگاهی بهش کردم و و دیدم خیلی آتیشی بهم زل زده
« ادامه دارد »
- ۲۱.۲k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط