{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ⁵
رفتیم صبحانه بخوریم..
کوک ویو
ات هنگام غذا خوردن خیلی جذاب بنظر میرسید و.... هووف بیخیاااالللل جونگکوک آروم بااااششش
بابا
- بله
میتونم خمه‌ی راز هامو بهت بگم؟
_ آر...( گوشی کوک زنگ خورد )
*تماس تلفنی*
_ بله؟
×سلام
_شما؟
× اقای جونگکوک نشناختین؟
_ نه...شما؟!
× پارک هی‌یونگ
_ اقای پارک!! شمایین
× بله منم...شماره‌تون رو از پرسنل شرکتتون گرفتم
_ چیشده‌؟
× اممم اقای جونگکوک من مدیر مدرسه‌ی گی‌بوم‌دی شدم
_ اهاا همین مدرسه‌ای که همه ازش تعریف میکنن؟
× اره همونه خیلی مدرسه‌ی خوبیه....از موقعی که باهاتون حرف نزدم ۸ سال گذشته...واقعا باورم نمیشه.
_ اوهوم....اتفاقا میخوام دخترم رو به اون مدرسه بفرستم....مراقبش هستین دیگه مگه نه؟
× بله بله پرا که نه مراقبشیم....هر موقع دلتون خواست تشریف بیارین.
_ باشه حتما ممنون.





پارت بعدی وجود دارددد😂🤲
دیدگاه ها (۲)

پدرخوانده:)پارت ⁶+بابا...کی بود؟_هیچی...دوست قدیمیم بود الان...

پدرخوانده :)پارت ⁷ات ویوخداروشکر حموم رفته بودم....اول یه آر...

پدرخوانده :)پارت ⁴ات ویوواقعا کرک و برگام ریخته بود به عمارت...

پدرخوانده:)پارت ³_ یکبار دیگه درباره‌ی ات اینجوری حرف بزنی ی...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p10همون خانم مسن مو نقره ا...

همخونه اجباری.. پارت 38."ویو جئون جونگ کوک"همه چیز...برای چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط