{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ³
_ یکبار دیگه درباره‌ی ات اینجوری حرف بزنی یا حتی اسمش رو هم بیاری مردی....بدون
* اتاق بهداشت *
عاام مرسی
& ات
بله خانم هونگ ( خانم هونگ صداش میکنن هنون مدیر پرورشگاه رو )
& هیچی فقط خواستم بگم متاسفم که نفهمیدم
چیو....آها اشکالی نداره حقم بود ( یاح یاح یاح بهتون نمیگم چی‌ بوددد البته میفهمین فقط صبر کنینن🤲🌚 )
& الان جونگ‌کوک اومده و تو از اینجا میری
( بغلش کرد ) ازتون ممنونم که اینقدر خوب ازم مراقبت کردین
& منم ازت ممنونم که کنارمون بودی
( لبخند )
& ( لبخند)
ادمین ویو
حالا می‌رسیم به زمانی که ات رفتش پایین و از پرورشگاه خداحافظی کرد تا به خونه‌ی کوک بره ( خرشانسسسس😭 )
& مواظب باشین.
خداحافظظ دوستتون دارم..
تو راه :)
ات ویو
خلاصهه بگم که یه ماشین مشکی خفن بود باورم نمیشه الان پدر من جئون جونگکوک باشههه خداااااععع
آقای جئون
- بله
ما کجا میریم؟
- خونه
آها
- آره
شما خیلی پولدارین؟
_ معمولی
اوهوم
( رسیدن خونه )






جذاااابببب🛐🗿
دیدگاه ها (۳)

پدرخوانده :)پارت ⁴ات ویوواقعا کرک و برگام ریخته بود به عمارت...

پدرخوانده:)پارت ⁵رفتیم صبحانه بخوریم..کوک ویوات هنگام غذا خو...

پدرخوانده:)پارت ²_بلیات ویوچییی؟ واقعا مننن؟...باورم نمیشههه...

پدرخوانده:)پارت ¹ات ویوصبح خسته کننده‌ای بود...ساعت ۸ صبح از...

part56 عشق پنهان《ویو ات》رفتم پایین خانم و آقای جئون پایین من...

شب تولدم پارت 16ات: باشه ویو جونگ کوک: با ات رفتیم سرم گرفتی...

ددی فاکرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط