{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب جمعه دلم را می سپارم

شب جمعه دلم را می سپارم
به دستان قنوت زایرانی
که در کرب و بلا سکنی گزیدند
................................................

شب جمعه که ذکر یا حسین است
به لب های زمین و آسمان ها
چه لذت دارد آن شش گوشه ات را
بگیریم در بغل فرزند زهرا
دیدگاه ها (۲)

شب جمعه که عطر کربلایتبپیچـد در میــان عرش اعلیمــلائک زائر ...

اولین دفعه به ایوان که نگاهم افتاد/سرم آنقدر عقب رفت کلاهم ا...

از مأموریت که برگشت خوشحال بود.پرسید: راستی فرمانده گمراه کر...

قدم در کوچه تنهایی مااگر روزی تو بگذاری سحرگاهتمام عقده ها پ...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

مرگ در اغوش معشوقه خود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط