{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بالاخره بی بی من دلش تنگ شد

بالاخره بی بی من دلش تنگ شد
وگفت .
پسر جان .
گفتم بله بی بی .
این طووووووووووووووووووو
کجا رفته ؟
منم متعجب گفتم .
بی بی حتما کار داره گرفتاره .
بی بی گفت. یعنی چی
کی گفته .تو چیزی شنیدی
گفتمنه بی بی جون .
منکه صبح تا شب کنار شمامم
.بی بی نگاهی زیر چشمی بمن انداخت گفت .
جونم مرگ شده حرفی زدی .
بی بی من نه .
گفت باید یه خبری ازش برام بیاری .
همیجوری که قدم میزد .
زیر لب میگفت .
اینکه این جوری نبود ....
منم گفتم
بله ...
دیدگاه ها (۱)

پیا م خصوصی ..کجایی ؟

شب خوش خورشید تو دلیل بی بدیل ماندن هستی . طوووووووووووووووو...

دلم تنگه حرفهایست که گوش فلک را کر کنه .

رهبر معظم انقلاب، سخنرانی در رشت ۱۳۸۰/۰۲/۱1: میرزاکوچک شجاع ...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_12قیافه گرخیده رئیس ب...

____[The Forbidden Crossing]____

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 174♡⁠。⁠)⁩و دستا...

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

#in_your_eyespart_82ویو جونگ کوکبالاخره بعد اصرار های کایلا ...

I'm not jealous part 50ایشی گفتم و به سمت سالن غذا خوری رفتم...

رمان

مهمونی خطرناکپارت=15ویو ات:به جونگ کوک گفتم لباسشو عوض کنه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط