از تجربه سال ها دلتنگی ام؛
از تجربه سال ها دلتنگی ام؛
در موجودیتی لایتناهی!!!
حتی بالشتکی هم زیر سر ندارم؛
چه رسد به آرزوهای بزرگ!!!
خیالی نیست؛دست هایم هستند...
سرم را روی ''خاکش'' می گذارم...
نمناک است اما باطراوت..
بوی جریان زندگی می دهد...
بوی رطوبت زمین؛
و در آن سو صدای خش خش برگ ها...
''نسیم حیات'' را استنشاق می کنم...
ریشه هایش را می بویم؛می شنوم
''قصه هایش دردناک اند''...
قلبم درد می گیرد؛
اما باز هم
''زیر سایه اش،، خیالم رویاییست...
روزی؛تنم در خاکش دفن می شود...
غرق می شوم؛
سرد می شوم؛
ودر نهایت
''خاک'' می شوم...!!!
آسمانش لحافم
و
عشقش پناهم می شود...
چمبانه می زنم...
در طبیعتش غرق می شوم؛
سنگین و آرام
''خواب لبخند'' می بینم...!!!
در موجودیتی لایتناهی!!!
حتی بالشتکی هم زیر سر ندارم؛
چه رسد به آرزوهای بزرگ!!!
خیالی نیست؛دست هایم هستند...
سرم را روی ''خاکش'' می گذارم...
نمناک است اما باطراوت..
بوی جریان زندگی می دهد...
بوی رطوبت زمین؛
و در آن سو صدای خش خش برگ ها...
''نسیم حیات'' را استنشاق می کنم...
ریشه هایش را می بویم؛می شنوم
''قصه هایش دردناک اند''...
قلبم درد می گیرد؛
اما باز هم
''زیر سایه اش،، خیالم رویاییست...
روزی؛تنم در خاکش دفن می شود...
غرق می شوم؛
سرد می شوم؛
ودر نهایت
''خاک'' می شوم...!!!
آسمانش لحافم
و
عشقش پناهم می شود...
چمبانه می زنم...
در طبیعتش غرق می شوم؛
سنگین و آرام
''خواب لبخند'' می بینم...!!!
- ۱.۶k
- ۲۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط