پدر دستشو گذاشت رو شونه دخترش و ازش پرسید: تو قویتری یا م
پدر دستشو گذاشت رو شونه دخترش و ازش پرسید: تو قویتری یا من؟ دختر گفت: من!
پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟ دختر گفت: من!
پدر بادلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود دستشو از شونه ی دخترش برداشت و دو قدم دورتر پرسید: تو قویتری یا من؟
دختر گفت: شما!
پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟
دختر گفت: وقتی دستت رو شونم بود فکر میکردم
دنیا پشتمه...
پدر با کمی دلشکستگی دوباره پرسید: تو قویتری یا من؟ دختر گفت: من!
پدر بادلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود دستشو از شونه ی دخترش برداشت و دو قدم دورتر پرسید: تو قویتری یا من؟
دختر گفت: شما!
پدر گفت چرا نظرت عوض شد؟
دختر گفت: وقتی دستت رو شونم بود فکر میکردم
دنیا پشتمه...
- ۱.۵k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط