{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن
با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن
زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن
می تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن
دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار
این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مکن
چون صبا در جستجو خود به هر سویم مکش
همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن
این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن...
دیدگاه ها (۱)

ای نشسته در خیال من فراموشم نکنبا فراموشی و تنهایی هم آغوشم ...

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم...

ای نشسته درخیالم ,فراموشم مکن... بافراموشی وتنهایی,هم آغوشم...

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم...

گرچه رفتی از برم اما فراموشم مکنبا غمت ای آشنا هرشب همآغوشم ...

دلم تنگ است و من خاموشم امشبلباس غم شده تن پوشم امشببه جاى ش...

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم چرا کردی ...

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

از مرگ عاطفه با زمستان هم آغوشمشبها به تن لباس تنهایی می پوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط