ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغ
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکنبا فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکنزندگانی می کنم چون شعله با خود سوختنزنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکنمی تراود تا شراب بوسه از جام لبتاز شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکندودم و از شعله دارم دامنی رنگین به باراین شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مکنچون صبا در جستجو خود به هر سویم مکشهمچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکناین دل درد آشنا را در شرار غم بسوزهر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن
- ۷۵۵
- ۲۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط