{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وعشق...

وعشق...

گمانم چراغ نفتی
مادربزرگ من است

نزدیک شوی
اشکت را در می‌آورد
ولی دردی حس نمیکنی

دور شوی
دنیایت تاریک میشود
درد را حس میکنی
دیدگاه ها (۱۱)

زن عجيب ترين و پيچيده ترينخلقت خداست !وقتى به دنيا مى آيد .....

من زندگی کردن را یاد گرفته ام ...برای یک زندگیِ خوب ، نباید ...

نام رمان: درسایه ی پناهگاه شیرین پارت ۹:شیرینی یک شروع دوبار...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

تکپارتیویو ات: یه چند وقتی میشد که لینو اصلا بهم اهمیت نمیدا...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط