{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
فردا ساعت ۸ و ۴۳ دقیقه صبح_یونگی:
کل دیشب و امروز رو نخوابیدم و فقط درباره ی اون امگا فکر کردم.از دور و اطراف شنیده بودم که پسر پارک خیلی خوشگله ولی من که مثل اونا نیستم که برای بدنش بخوامش.ولی شاید بتونم با ازدواج باهاش اون رو از دست پدرش نجات بدم.معلوم نیست اگر من نخوامش کیا بخوانش‌.بالاخره با خودم کنار اومدم و به پارک زنگ زدم و گفتم:
یونگی:تا ساعت ۹ اونجام.اون امگا رو میبرم
پدر جیمین خواست جواب بده که صدای جیمبن از اونور بلند شد و گفت:
جیمین:من با هیچ سگی هیچ جا نمیرم
پدر جیمین:یه دو دقیقه خفه خون بگیر.باشه بیا ببرش تا روانیم نکرده
و تلفن رو قطع کرد.
دیدگاه ها (۶)

پارت ۳ ساعت ۹ و ۱۰ دقیقه_جیمین:از دیشب بود که با پدرم بحث دا...

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۹ دقیقه صبح_یونگی:بعد از اینکه اون جوجه طلای...

پارت ۱ساعت ۱۱ و ۳۷ دقیقه شب_یونگی:ساعت نزدیک ۱۲ شب بود و هنو...

جزئیات فیک:تعداد پارت:بالای ۱۵ پارت" به درخواست زیادتون"کاپل...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐چند هفته دیگه هم گذشتوضعیت جیمین خیلی ب...

You are paying back karma پارت²²با صدایی که از پشت سرش اومد ...

برادر ناتنی

برادر ناتنی

Cieloپارت ۸از زبان جونگ کوکنمیدونم چراااا ولی از معامله شون ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹¹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط