رویای شیرین من

←رویای شیرین من →

『Part 6』

نفس عمیقی کشیدم و گذاشتم هوا وارد ریه هام بشه
اتشی که جلوم بود گرمای لذت بخشی به سمتم حرکت، میداد
صدایی ار گوشیم امد که باعث شد توجهم به سمتش جلب بشه
چویی : ا/ت مدیر گفت فردا کافه رو تعطیل میکنه پس فعلا خوب استراحت کن
لبخندی زدم
انگار دنیا می خواست بعد از چند روز سخت بهم زمانی رو برای استراحت بده به سمتش پنجره رفتم و بازش کردم
ولی در عرض یک ثانیه سرما وارد خونه شد
اما من این هوا رو دوست داشتم
کتی برداشتم و به بیرون رفتم تا کمی قدم بزنم
برف ها رنگ رو از اطراف گرفته بود و یه سفید تغییر داده بود
و زمین که کاملا با برف پوشونده شده بود و رد پای من که سفیدی یک دست برف رو از بین می برد
ولی یک دفعه وتوجه شدم که روی زمین افتادم و مردی دستش رو به سمتم اورده
..... : خانم حالتون خوبه من خیلی معذرت می خوام
بلند شدم و گفتم
ا/ت:نه اشکال نداره پیش میاد....
وقتی به چهرش نگاه کردم قلبم لرزید همون مرد بود ولی..... تا حالا انقدر نزدیک به چهرش نگاه نکرده بودم
چهرش بی نقصی داشت !
.
.
.
میدونم واقعا هم دارم بد می نویسم هم خیلی دیر به دیر می زارم هم کمه ولی خواهشا ببخشید🥲
واقعا توی وضعیت خوبی نیستم
دیدگاه ها (۸)

→ رویای شیرین من ←Part 7ا/ت:نه اشکال نداره پیش میاد.... وقتی...

→ رویای شیرین من ←Part 8دوباره..... دستمو بردم و الارم گوشیم...

←رویای شیرین من →『Part 5』..... : ا/ت . ...... : ا/ت . ..... ...

←رویای شیرین من →『Part 4』همون طور که داشت با ملایمت تار های ...

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

"سرنوشت "p,35..ساعت ۳ صبح .....با حس باد سردی چشمامو باز کرد...

●بال های سیاه و سفید○پارت 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط