دشمن ناتنیpt

دشمن ناتنیpt40
یه اسلحه دور کمرش بست و یکی دیگه رو دستش گرفت و با آماده کردنش از ماشین پیاده شد.
از افراد گذشت و وارد عمارت شد.هرکی جلوش میومد رو میکشت و با همخونی کردن با آهنگی که از بیرون میومد آروم قدم برمیداشت.
افراد نامجون همچنان بیشتر میشدن و جونگکوک با کمال آرامش تک تکوشن رو از پا مینداخت.
از پله ها بالا رفت و تمام اتاق هارو چک کرد ،خبری از نامجون نبود.
صدای آهنگ قطع شده بود و فقط صدای شلیک های پی در پی بود که شنیده میشد.
جونگکوک از پله ها پایین اومد و اسم نامجون رو با پایین اومدن هر یک از پله ها صدای میزد.
-بیا بیرون ،زودباش می‌خوام بفرستمت پیش زنت.
صدای هلیکوپتری که از پشت خونه میومد توجهش رو جلب کرد و سمت در پشتی حرکت کرد.
چندتا از افراد نامجون جلوش ظاهر شدن و شلیک کردن،جونگکوک پناه گرفت و سعی کرد بهشون شلیک بکنه که البته موفق هم بود.
سریع سمت صدا حرکت کرد ولی دیر کرده بود و تنها کسی که میشد دید شوگا بود که اونم با جونگکوک به اونجا رسیده بود.
جونگکوک به هلیکوپتر تو آسمون نگاه کرد و بدون گرفتن نگاهش صحبت کرد
-میتونی ردش رو بزنی ؟
¥سعیمو میکنم
.
@خب تعریف کن
+چیو تعریف کنم،اینکه داداشت قصد کشتنمو داشت؟
سون هو نفس عصبی کشید .
@ تو مگه نمیدونی اون چی میخواد برای چی میری پیشش.
+اگه میدونستم اونه که نمیرفتم.
سون هو بیخیال شد و به پشتی مبل تکیه داد.
سوهی چیزی یادش اومد که نمیدونست باید بگه یا نه ولی خب نیازه که بدونن
+وقتی رفتم پیشش یه تصویر کامل از شما که محاصرتون کرده بود نشونم داد.یه چیزی تعریف کرد راجب جونگکوک.
جین زودتر جواب داد
&زنش رو میگی ؟
+آره ....گفت اول پدرش رو کشت و بعد قراره مادرش رو بکشه یعنی همون صبح میخواست اینکارو کنه.
#اما مگه سکته نکرده بود؟
+نه .......کار نامجون بوده؟
صدای باز شدن در توجه همرو به خودش جلب کرد.
ورود دو مرد باعث خوشحال شدن جین و جیمین شد.سریع بلند شدن و سمت اون دو رفتن البته که فقط برای خوش آمدگویی به یه نفرشون.
جونگکوک سمت کسایی که نشسته بودن اومد . نگاهش رو سوهی موند
-خوبی؟
+آره ....ممنون
جونگکوک کنار دختر نشست و برای عادی سازی رابطشون دستش به بازوی سوهی کشید اما همین لمس باعث برقی شد که فکر میکرد فقط خودش حس کرده.
شوگا سمتشون اومد و خودش رو معرفی کرد .
دیدگاه ها (۹)

دشمن ناتنیpt41بیشترشون توی اتاقشون بودن فقط شوگا و جیمین و ج...

دشمن ناتنیpt42سوهی بلند شد و سمتش چرخید +اگه چیزیت میشد چی؟-...

دشمن ناتنیpt39√چی داری میگی،چیزی خورده تو سرت؟جونگکوک نگاه ع...

دشمن ناتنیpt38 به سمت بزگترین درخت رفت و با دقت به سنگ ها نگ...

نام فیک: مافیا جذاب منPart: 2حالا می سو این قول رو به خودش د...

چندپارتی☆p.1آت و جونگکوک زن و شوهر بودن.زندگیشون از بیرون آر...

بیب من برمیگردمپارت : 108بعد از اینکه اسم رو روی بچه گربه گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط