{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P21
محله‌ی چینی‌ها بوی بارون خورده میداد....
چراغ‌های قرمز کاغذی زیر نم بارون می‌لرزیدن.
ماشین که ایستاد، جی‌یون حتی به تهیونگ نگاه هم نکرد.
جی یون: ۱۳ دقیقه درنظر میگیریم...
تهیونگ فقط سر تکون داد. می‌دونست ۱۳ دقیقه یعنی دقیقاً ۱۳ دقیقه.
داخل رستوران، صدای خنده‌ی مردونه از پشت درهای چوبی می‌اومد.
پیشخدمت جلو اومد چیزی بگه، ولی کارت مشکی‌ای که جی‌یون جلوی صورتش گرفت، کافی بود که مسیر رو نشون بده.
در اتاقک آخر با صدای تیز و یهویی باز شد
جی‌یون بدون مکث دذو باز کرده بود...
مردهای جوون و میانسال، بدن‌های تتو شده، بطری‌های نوشیدنی، ظرف‌های پخش شده، صدای قهقهه‌ای که نیمه‌کاره موند.
همه برگشتن به کسی که در رو باز کرده خیره شدن
یه ثانیه سکوت
جی‌یون آروم دست برد داخل جیب کتش.
پنجه‌بکس فلزی رو بیرون آورد.
بین انگشت‌هاش جا انداخت. صدای فلز خیلی واضح تو اتاق پیچید.
به چینی، صاف و بی‌لهجه گفت:
جی یون: پس شما باند «هِی لُونگ» هستین؟
چند نفرشون زیر لب چیزی گفتن.
یکی‌شون که از بقیه مسن‌تر بود، ابرو بالا انداخت.
* اشتباه اومدی، خانم.
جی‌یون لبخند نزد.
جی یون:نه. دقیق اومدم.
یکی از مردهای هیکل‌دار از جا بلند شد.
جی‌یون بدون اینکه نگاهشو از رئیس احتمالی برداره گفت:
جی یون:کیم، ده دقیقه دیگه بیا تو...
تهیونگ گوشه لبش بالا رفت.
در رو بست و قفل کرد.
جی‌یون آروم قدم زد جلو انگار نه انگار ده مرد دورشن.
جی یون: ببینم… باند جدیدی که به اموال من دست زده چطور جرأت کرده اسممو نشنیده بگیره؟
یکی از مردها خندید.
* زن‌ها هم قاچاق می‌کنن الان؟
اون خنده آخرین خنده‌ش بود.
جی یون:یک دقیقه برا هر کدومتون کافیه... نظر شما چیه؟
جی‌یون اجازه نظر دادن بهشون رو نداد اولین ضربه‌اش سریع بود صندلی واژگون شد. بطری شکست.
یکی دست برد سمت چاقو جی‌یون مچشو چرخوند، چاقو افتاد زمین صداها بالا رفت برخورد، نفس‌های سنگین، فریاد کوتاه.
اما چیزی که ترسناک‌تر بود، سکوت خود جی‌یون بود.
نه فحش. نه عصبانیت.
فقط کار.
وسط درگیری، گوشی تو جیب کتش لرزید.
یه ثانیه مکث کرد.
ضربه آخر رو زد، یکی دیگه افتاد زمین.
گوشی رو بیرون آورد.
جی یون:بگو.
صدای هوسوک از اون طرف:
هوسوک: کانتینر ۱۹A تأیید شد. نصف بار هنوز همونه. پلیس بندر هم امشب گشت اضافه داره.
جی‌یون همون‌طور که پای یکی از مردها رو داشت میپیچوند گفت:
جی یون: گشت رو منحرف کن سمت اسکله غربی.
پنج دقیقه دیگه بار من باید از اون انبار خارج شه.
هوسوک: چشم مادر خانده....
گوشی رو قطع کرد.
یکی از مردها با خشم حمله کرد.
سه حرکت کافی بود تا مرد زمین رو با صورتش لمس کنه
---------
ده دقیقه بعد دیگه صدایی نمیومد جز ناله
تهیونگ در رو باز کرد.
صحنه اتاقک جوری بود که انگار ازش طوفان رد شده
میزها جابه‌جا، بطری‌ها شکسته، مردها روی زمین.
جی‌یون وسط اتاق ایستاده بود.
خون از نوک موهاش می‌چکید روی یقه کتش.
اما نفسش آروم بود.
جی یون: رئیسشون.
تهیونگ مرد میانسالی رو کشید جلو.
نشوندش روبه‌روی جی‌یون.
مرد با صورت متورم و نفس بریده خیره شد بهش.
* تو… کی هستی؟
جی‌یون دستمال سفید از جیبش درآورد.
آروم رد خون روی گونه‌شو پاک کرد.
جی یون: کسی که سؤال می‌پرسه(خم شد جلو) جنسای من کجاست؟
چشم‌های مرد باز شد.
* تو… پک جی‌یونی…؟!(لبخند تلخی زد) بهم گفته بودن باید خیلی محتاط باشم چون صاحب اون محموله یه زنه… خندیدم… فکر کردم اغراقه… ی زن چیکار میتونه بکنه اخه...
جی‌یون آروم گفت:هنوزم خنده‌داره؟
مرد ساکت شد.
چند ثانیه بعد زیر لب گفت: نصفش انباره… کانتینر سبز…کد 19A نصف دیگه فروخته شده…
تهیونگ: پولش...؟
*امشب برمیگردونمش… کامل… حتی سودش...
جی‌یون حرفشو برید.
جی یون: سود لازم نیست
مرد با تعجب نگاهش کرد.
جی‌یون تکیه داد عقب.
جی یون: من برای پول اینجا نیومدم.
اومدم یادت بندازم قبل از دست بردن به چیزی، اسم صاحبشو بدونی.
مرد با صدای ضعیف گفت:
*چرا… نکشتی‌مون؟
جی‌یون بلند شد کتشو صاف کرد موهاشو با انگشت عقب داد.
جی یون:چون ی باند جدید و کوچیکی...
تو و باندت زنده می‌مونین… (چند قدم سمت در رفت ایستاد) درسته، قدرت زور بازوی مردها زیادِ، ولی می‌دونی چرا همیشه زن‌ها برنده بازی می‌شن؟ چون صبر می‌کنن، زجر می‌کشن ولی زمین نمی‌خورن. دفعه بعد که خواستی زنی رو دست کم بگیری، فقط اسم منو زمزمه کن.
در باز شد تهیونگ پشت سرش راه افتاد.
پشت سرشون، فقط سکوت موند.
و یه باند که از امشب دیگه می‌دونست اسم «پک جی‌یون» رو قبل از خندیدن باید زمزمه کنه.
دیدگاه ها (۱)

P22چند روز بعدآفتاب نرم صبح روی چمن‌های بی‌نقص زمین گلف خواب...

P23سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لی...

P20بارون ریز و بی‌صدا روی شیشه ماشین می‌خورد.جی‌یون بیرون رو...

P19در اتاق کنفرانس باز شد.اول دونگ‌سو وارد شد. قدم‌هاش شمرده...

P16ماشین جی یون جلوی ساختمان بلند بی نام پارک شد،اون ساختمان...

part.19.که به بچه ها گفته بودن که بابا هاشون کین و چرا نمی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط