{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اتوبوس نشسته بودم

تو اتوبوس نشسته بودم
پيرزنه ازم پرسيدمادر كجا درس ميخوني
گفتم اهواز مادر جان.
گفت شيراز؟
گفتم .نه اهواز
گفت .اهاي كجاي شيراز درس ميخوني؟گفتم اهوازميخونم.
گفت .گفتي كجايي شيراز.
ديدم .زشت صدام بلند كنم.
گفتم .اره شيراز درس ميخونم.
گفت پس چرا هي ميگي .اهواز!؟
قيافه من ديگه خودتون تصور كنين..!!!!!!
دیدگاه ها (۱۷)

" ویو کوک "بعد از ناهار همه رفتیم توی اتاقامون لیا اومد تو و...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.10ته جونگ:خوبه ......

غیر ممکن

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

چند پارتی

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط