{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دکتر رژینا قلب و تجسم عشقم

دکتر رژینا قلب و تجسم عشقم
دکتر ژینوس امیدم
دکتر مربم استاد اخلاقم
دکتر رامینا خواهر و پرستارم
مهندس فرناز پشوانه ام
مهندس دیویس سرمایه ام
مهندس بیژن برادرم
دکتر لوریس بهترین مشاورم
دکتر رازمیک مدافعم
دکتر والا بهترین همراهم
.....
به مسافرتی دور و طولانی می روم . نمیدانم شاید برگشتی نباشد . امبد وارم در نبود من جمع یاران پابرجا باشد و مانند روزهای گذشته چون رشته کوهی متصل . به کار و فعالیت ادامه دهید و نبود من باعث نشود که در کارها خللی ایجاد شود
دست تقدیر است با تقصیر یا تدبیر باید بروم و ازین رفتن گریزی نیست
اصول کار را دوباره تکرار و یاد آوری میکنم
صداقت . محبت . امانتداری . تا پای جان
فراموش نکنیم خدا محبت است پس مردم را مخبت کنیم و دین و مذهب و آیین چیزی جز مخبت نیست پس با همگان در نهایت مخبت باشیم
خاک پای اقوام تمدن ساز آریایی
استاد

بله عزیزان این یادداشت استاد بود در اتاق کار من
مزاحم شما عزیزانم شدم که نامتان در این یادداشت بود
میخواهم اگر چیزی میدانید در اختیار جمع بگذارید .... نبود استاد اموزشگاه و شرکت را به اختلال میکشد و جمع باران متلاشی میشود ....
اول از همه از دکتر رژینا معشوقه استادمان می پرسم ... هرچند با گریه و اشکی که می ریزد بعید میدانم چیزی بداند و اگر هم چیزی بداند انقدر غم انگیز خواهد بود که شنیدن ان ارام بخش می خواهد
(رژینا بینی خود را پاک کردی و با چهره ای که بخاطر گریه تمام ارایشش پخش شده بود و ان همه زیبایی را زیر سوال برده بود
گفت...)
دکتر والا ی عزیزم
چرا مرا معشوقه استاد خطاب کردی
استاد عاشق تمام دوستانش بود عاشق تک تک مردم این سرزمین
استاد به خواهری مانند رامینا و استاد اخلاقی مانند مریم‌ به خودش افتخار میکرد و ژینوس را همیشه بهترین مشاور می دانست
من هم مانند شما شوکه شدم
نمی دانم
لکنت زبان گرفتم
باور کنید حال قلبی مساعدی ندارم
اگر اجازه دهید جلسه را ترک کنم . نتیجه را از رامینای عزیزم می پرسم تلفن همراهم اگر خاموش بود نگران نشوید حتما ارام بخش می خورم می خوابم
نبود استاد اگر قلبم را نشکند کمرم را می شکند
والاجان اگر میشود به منشی بگو برایم
ماشین بگیرد من قدرت نشستن پشت رل و رانندگی را ندارم .....

(رامینا از جا بلند شد و گفت رژینا جان اجازه نمیدهم با این خال تنها به پنت هاوست بروی . مگر من در غم استاد نمیسوزم . همه میدانیم تو عشق استاد بودی ولی استاد برای من بهترین برادر بود . مگر می توانم بنشینم
والاجان
من همراه رژینا می روم
هر تصمیمی گرفتید به ژینوس جون بگین به ما اطلاع بده ....
دکتر والا ناراحت شد و گفت روز اول و ساعت اول غیبت استاد ببینید چه بلایی بر سر جمعیت ما می آورد احازه نمیدهم بروید
پایان یک
دیدگاه ها (۱)

اجازه نمیدهم بروید الان وقت گریه نیست استاد رفته و ما نیاز ب...

دکتر والا با ناراحتی ادامه داد باور کن اگر استاد برای تو پیر...

هادی و مهران و فرهاد و عسگری و علی اکبری و لیما و زمان و حسی...

تو از این همه زیبایی محروم خواهی شد قهقه ای مستانه زد و جام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط