اجازه نمیدهم بروید
اجازه نمیدهم بروید
الان وقت گریه نیست استاد رفته و ما نیاز به همدلی داریم گریه باشد برای بعد
رامینا جان برای رژینا اب قند قهوه نمیدانم نوشیدنی بیاور که حالش بهتر شود . باید هر چه زودتر تصمیم بگیریم .
مدیریت مجموعه ها را به که واگذار کنیم
کسی که مانند استاد توانایی چند کار را ذاشته باشد
نکته دیگر تلاش کنیم تا از راز مخفی شدن استاد اگاه شویم ؟
کلام دکتر والا به اینحا که رسید
رامینا وارد اتاق شد برای رژینا شیر کاکائو آورد
و گفت
به نظر من باید اول بفهمیم چرا استاد مفقود شده است ؟
دکتر والا به علامت تاکیید دستی تکان داد و گفت
دکتر رامینای عزیز هوش شما همیشه مورد تحسین استاد بود
شما که در اتاق تشریف نداشتی من این حرف را به دوستان گفتم به علاوه اینکه باید برای استاد جانشینی تعیین کنیم اینگونه تمام اموزشگاه و شرکت زیر سوال می رود و اعتبار چندین ساله مان خدشه دار میشود و اگر استاد باز گردد بدون شک از ما بازخواست خواهد کرد
رژینا که به رامینا تکبه کرده بود و سرش بر روی شانه رامینا بود باشنیدن حرفهای دکتر والا ناراحت شد و نشست و با لحن معترضانه ای کفت
والاجان متوجه حرفات هستی ؟؟
چرا میگی اگر استاد برگرده ؟؟؟
چیزی هست و نمیگویی ؟
چرا از حروف شرط استفاده کردی
به روح القدس تا استاد بر نگردد ارام نمیشینم
رامینا . رژینا را به ارامش دعوت کرد و با حرکت سر کلام رژینا را تصدیق نمود
دکتر ژینوس گفت
رزژینا جان اشک تو جیگر منو کباب میکنه
والا قصدی نداشت درین شرایط توقع نداشته باش که نرمال باشیم من هم از همه دوستان میخواهم در مورد جانشین استاد فکر کنند تا فردا
دوباره فردا دور هم جمع میشویم بدون انکه کسی کاندید شود
هرکس نام خود یا نام کسی را که لایق جانشینی استاد می باشد را بنویسد ....
و البته که از همه مهم تر پیدا کردن استاد و علت مخفی بودنش می باشد
رژینا گفت فردا یک شنبه است و من کلیسا هستم ... یا بعد از مراسم کلیسا یا دوشنبه
لوریس گفت اگر نامه استاد برای رفتن
به اختیارش بوده بدون شک جانشینی را انتخاب کرده است و وظیفه همگان را بیان داشته
همانطور که مسیح در شام اخر وظایف همه حواریون را بیان کرد...
مگر انکه ....
رژینا براشفته شد و گفت مگر چه
لوریس جان درست حرف بزن
احساس می کنم شما ها مطالبی میدانید و من را غریبه میدانید
رامینا در حالی که لیوان دیگری شیر کاکائو برای رژینا می ریخت گفت
عزیزم ما همه در شرایط روحی بدی هستیم
از عشق میان استاد و تو همه خبر داریم میدانیم چه حالی داری ولی اگر غریبه بودی دکتر والا مانع از رفتنت نمیشد ...
دکتر والا حال چهره اش منبسط شد و با لبخندی ظریف از رامینا تشکر کرد و گفت رژینا جان امده ایم تا همه ....
پایان ۲
الان وقت گریه نیست استاد رفته و ما نیاز به همدلی داریم گریه باشد برای بعد
رامینا جان برای رژینا اب قند قهوه نمیدانم نوشیدنی بیاور که حالش بهتر شود . باید هر چه زودتر تصمیم بگیریم .
مدیریت مجموعه ها را به که واگذار کنیم
کسی که مانند استاد توانایی چند کار را ذاشته باشد
نکته دیگر تلاش کنیم تا از راز مخفی شدن استاد اگاه شویم ؟
کلام دکتر والا به اینحا که رسید
رامینا وارد اتاق شد برای رژینا شیر کاکائو آورد
و گفت
به نظر من باید اول بفهمیم چرا استاد مفقود شده است ؟
دکتر والا به علامت تاکیید دستی تکان داد و گفت
دکتر رامینای عزیز هوش شما همیشه مورد تحسین استاد بود
شما که در اتاق تشریف نداشتی من این حرف را به دوستان گفتم به علاوه اینکه باید برای استاد جانشینی تعیین کنیم اینگونه تمام اموزشگاه و شرکت زیر سوال می رود و اعتبار چندین ساله مان خدشه دار میشود و اگر استاد باز گردد بدون شک از ما بازخواست خواهد کرد
رژینا که به رامینا تکبه کرده بود و سرش بر روی شانه رامینا بود باشنیدن حرفهای دکتر والا ناراحت شد و نشست و با لحن معترضانه ای کفت
والاجان متوجه حرفات هستی ؟؟
چرا میگی اگر استاد برگرده ؟؟؟
چیزی هست و نمیگویی ؟
چرا از حروف شرط استفاده کردی
به روح القدس تا استاد بر نگردد ارام نمیشینم
رامینا . رژینا را به ارامش دعوت کرد و با حرکت سر کلام رژینا را تصدیق نمود
دکتر ژینوس گفت
رزژینا جان اشک تو جیگر منو کباب میکنه
والا قصدی نداشت درین شرایط توقع نداشته باش که نرمال باشیم من هم از همه دوستان میخواهم در مورد جانشین استاد فکر کنند تا فردا
دوباره فردا دور هم جمع میشویم بدون انکه کسی کاندید شود
هرکس نام خود یا نام کسی را که لایق جانشینی استاد می باشد را بنویسد ....
و البته که از همه مهم تر پیدا کردن استاد و علت مخفی بودنش می باشد
رژینا گفت فردا یک شنبه است و من کلیسا هستم ... یا بعد از مراسم کلیسا یا دوشنبه
لوریس گفت اگر نامه استاد برای رفتن
به اختیارش بوده بدون شک جانشینی را انتخاب کرده است و وظیفه همگان را بیان داشته
همانطور که مسیح در شام اخر وظایف همه حواریون را بیان کرد...
مگر انکه ....
رژینا براشفته شد و گفت مگر چه
لوریس جان درست حرف بزن
احساس می کنم شما ها مطالبی میدانید و من را غریبه میدانید
رامینا در حالی که لیوان دیگری شیر کاکائو برای رژینا می ریخت گفت
عزیزم ما همه در شرایط روحی بدی هستیم
از عشق میان استاد و تو همه خبر داریم میدانیم چه حالی داری ولی اگر غریبه بودی دکتر والا مانع از رفتنت نمیشد ...
دکتر والا حال چهره اش منبسط شد و با لبخندی ظریف از رامینا تشکر کرد و گفت رژینا جان امده ایم تا همه ....
پایان ۲
- ۶.۰k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط