{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✘دِلــَ ـــمْ یکْ نَفَرْ مْے خوآدْ...

✘دِلــَ ـــمْ یکْ نَفَرْ مْے خوآدْ...
که اَزَمْ بپُرْسِــــــــ ـــــــﮧْ:چِطْوْرےْ؟
بِگــَـــــــ ــــمْ : خْوْبَمْ...
بَغَلَمْ کُنـﮧ بِگـْﮧ :
دروْغْ بَسْـــــــ ــــــــ ـــــــــﮧ ..
گریه کن.....:-(:-(
دیدگاه ها (۱)

𓆩 پارت ۳۷ 𓆪 🖤ات با شک به جیمین نگاه کرد.ـ «تو یه چیزی رو ازم...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

پارت پانزدهم | چرا ازم دفاع کردی؟بعد از تمام شدن کلاس...همه ...

فیک : بین راندها

پارت پنجاه‌ودوم | «بهش دست نزن»جئون جونگ‌کوکمردی که لارا رو ...

P : 28

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

📸 عکس آخرپارت سوم: «باید از من متنفر بشی»شب، وقتی دِیوید به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط