part

part⁵¹
¹⁰minutes later(یادم رفت بگم ویو ات)
با کلافگی روی تخت دراز کشیدم ، با اینکه ظهر بود تازه از خواب بیدار شده بودم اما خسته بودم و ذهنم درگیر جونگ کوک بود! یعنی من فقط وسیله ای برای رفع نیازشم؟ تو این چند روز که بیشتر از همه به اون نیاز داشتم رفته پیش اون دوتا ه‌ر‌ز‌ه؟
همون لحظه با صدای زنگ گوشیم رشته افکارم پاره شد و توجه ام جلب گوشی شد؛ دستم رو به سمت گوشی دراز کردم و برداشتمش! این شماره جک بود اما شماره ی منو از کجا پیدا کرده بود؟بعد از کمی مکث و تردید جواب دادم
+شماره ام رو از کجا پیدا کردی؟
جک: اول از همه سلام دوم اینکه از جونگ کوک گرفتم!
اخمی در چهره ام نقش بست، برای جی باید شماره ام رو به یک غریبهبده!
+برای چی؟* جدی و کفری
جک: میخواستم حالت رو بپرسم !
+که این‌طور، اگه واقعا برای این زنگ زدی ممنون خوبم!
جک: عالیه!* با کمی من من
+چی میخوای* جدی
جک: فردا شب بریم بیرون؟
¹⁶:⁴⁵pm_ diving room
بوی غذا اشتهام رو کور کرده بود نمیتونستم غذا بخورم و غذا برام نقشی نداشت! سرم رو با شدت روی میز گذاشتم و نفس عمیق کشیدم،سر خدمتکار رو صدا کردم ،در عرض یک دقیقه با گفتن <<در خدمتم خانم>>متوجه حضورش شدم
+غذا رو جمع کن
خدمتکار: اما شما باردارید و باید تغذیه مناسب داشته باشید
+به تو ربطی....
_اینقدر لجباز نباش ات عزیزم
با شنیدن صداش در بدنم حس سستی کردم ، سرم رو بالا اوردم و در جهت صاحب صدا به گردش در آوردم و با عصبانیت شروع به حرف زدن کردم
+بلاخره تونستی دست از ه‌ر‌ز‌ه هات برداری؟
لبخندی ملایم زد و نشست کنارم!
_ آره چون باهاشون دیروز تسویه کردم! دیگه قرار نیست تو زندگیم نقش داشته باشن!
اتمام ویو ات
دخترک که نمیتونست حرفای همسرش رو باور کنه چهره اش رو به سمت مخالف برگردوند و صداش رو صاف کرد
+اما قهقه های دیروزتون چیز دیگه ای میگفت !
_تو شاید پشت در بودی اما تو نبودی!
دخترک تای ابروی آهویی ش رو بالا داد و به همسرش با تعجب نگاه کرد اون از کجا متوجه شده بود!
_ نظرت جیه دست از حسودی کردنت برداری
جئون صورتش رو به صورت همسرش نزدیک کرد طوری که فاصله بینشون چند میلی بیشتر نمیشد
+من حسود نیستم* با تردید
_میدونم تو یک بچه ای کوچولویی که نیاز به توجه داره!
شرایط
follow:³²²
like⁴⁴
دیدگاه ها (۶)

part⁴²دخترک کفری نفسش رو بیرون داد و بلند شد تا بره ، اما جئ...

part⁵³(اشتباهی پارت قبلی ⁴² خورد)لبخندی تحویلش دادم و به نوش...

part⁵⁰نفس عمیقی کشیدم و شانسم رو دوباره امتنان کردم و بهش زن...

part⁴⁹Finish Flashback _Seoul hospital _ات ویو_¹¹:³¹pm+بابای...

نام فیک: عشق مخفیPart: 36ویو جیمینات. باشهات. غذا خوردی؟جی. ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 41ویو جیمین*دوساعت گذشت و بهوش اومد*ن...

رمان جونکوک ( عمارت ارباب )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط