{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میلاد

میلاد

ناگهان

عشق

آفتاب‌وار

نقاب برافکند

و بام و در

به صوتِ تجلی

درآکند،

شعشعه‌ی آذرخش‌وار

فروکاست

و انسان

برخاست
دیدگاه ها (۱)

و خاطره ای زیبا از تو که میخندیدی . نیستی کم ! از اینه نه حت...

شب خوش خورشید .

I ask but one thing of you, only one,That always you will be...

من این طو های بزککرده را نمیخواهم من طویی را دوست دارم که سا...

دو سر رشته در یک ذات تجلی پیدامیکند.ومثل مثال هم نمیتوانند،ر...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

بعضی عشق‌ها از جایی شروع می‌شوند که عقل عقب می‌کشد و دل جلو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط