{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دره ها گلوله خورده اند

دره ها گلوله خورده اند

جنگل گلوله خورده است

خون همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم.

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچکس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینکی دودی

بر چشم گذاشته ام

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم...

نه با مرگ

که چیز مسخره ای است...

آن راهِ کوچک

که بعد از درخت ها لخت می شود

هوسِ بیشتری دارد...

از : گروس عبدالملکیان
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

✦ اولین گناه ✦فصل هجدهم: کسی که دنبالش گشت---دنبالش گشتم.اول...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۰

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۵ صبح آرامی بود. نو...

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

نه یک نخ ...نه یک پاکت ...یک عمر هم که سیگار بکشم فایده ندار...

مي خواهم در تماس بعدي سرم را بكوبم به تير برق ها ، يا همراه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط