حقیقت دارد که تو می توانی با دست های من ،
حقیقت دارد که تو می توانی با دست های من ،
سه تار قلم مو را بنوازی . . . .
و نُت های رنگ پریده را فیروزه ای کنی . . . .
( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده ای)
حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو ،
با باران مشاعره کنم و بند نیایم . . . .
( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه ورم)
تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ،
تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن . . . .
خطی از شعرهایت را که بخوانی ،
سال ، تحویل می شود . . . .
(حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است)
سه تار قلم مو را بنوازی . . . .
و نُت های رنگ پریده را فیروزه ای کنی . . . .
( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده ای)
حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو ،
با باران مشاعره کنم و بند نیایم . . . .
( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه ورم)
تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ،
تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن . . . .
خطی از شعرهایت را که بخوانی ،
سال ، تحویل می شود . . . .
(حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است)
- ۱.۱k
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط