پارت ۲

پارت ۲

جلسه به پایان رسید همه از رویه صندلی هاشون بلند شدن و به همدیگه دست دادن مدیر عامل ها از اتاق بیرون رفتن
دال : از آشنای با شما ها خوشحال شدم
کیونگ می : همچنین ما هم خوشحال شدیم
دال از آن اتاق بیرون رفت موندن این چهار نفر
جیمین : اتاق هاتونو منشی ها نشون میدن
این سوک : اتاق ها باید طبق سلیقه ما باشن
تهیونگ : الان که می‌بینید نیستن
کیونگ می پوزخندی زد
کیونگ می : انگار نفهمیدی که از این به بعد ما هم شریک این شرکت هستیم پس هرجور ما بخواهیم میشه
تهیونگ روبه جیمین کرد و با پوزخند گفت
تهیونگ : تصورم از شریک های جدید غلط بود قراره خیلی خوش بگذره
جیمین : آره حوصله مون هم سر نمیره
کیونگ می : یه جوری بهتون حوصله بدم تا ازش فرار کنید
این سوک: خوشگذرونی با شما ها حال نمیده
هر دو زدن زیره خنده و از اتاق بیرون رفتن جیمین روبه تهیونگ کرد
جیمین : باور نمیشه دوتا دختر ما رو ساکت کردن
تهیونگ : ساکت نکردن ساکت شدن
جیمین : بریم روزه طولانی در راه با شریک های جدید
هر دو از اتاق بیرون شدن هر کدومشون به اتاق خودش رفتن کیونگ می و این سوک بعد از نگاه کردن اتاق هاشون هر دو به اتاق این سوک رفتن رویه مبل تو اتاق نشستن
اون سوک یه پایش را رویه اون یکی پایش انداخت و دستش رو زیرش سرش تکیه گاه گذاشت
اون سوک : دختر خیلی خسته شدم مستقیم بعد از پرواز اومدیم جلسه
کیونگ می : آره منم خسته شدم اما بیشتر از خسته گی این سهامدار های ابلح دیونم کردن
اون سوک : خودشونو خیلی دسته بالا میگرن فکر میکنن کی هستن اما اونا مارو مثله دخترای دور برشون میبینن
کیونگ می : بهشون نشون میدیم که کی هستیم
اون سوک از رویه مبل بلند شد و دستش رو سمته کیونگ می دراز کرد
اون سوک : بریم شرکت رو برگردیم
کیونگ می دستش رو تو دسته اون سوک گذاشت و از رو مبل بلند شد هر دو قدم برداشتن سمته در و از اتاق بیرون رفتن کناره همدیگه تویه راه رو های شرکت قدم به می‌داشتند تا اینکه جیمین و تهیونگ جلوشون ظاهر شدن
تهیونگ : بح بح شریک هامون دارن شرکت رو میبینن
جیمین : آره انگار
اون سوک : تویه شرکت خودمون باید از کسه دیگه ای اجازه بگیریم
تهیونگ : نمی‌دونم شاید
کیونگ می : پس از این به بعد وقتی می‌خواستین شرکت رو بگردین ازمون اجازه بگیرید
اون سوک : بی اجازه مدیر پارک جیمین ما بریم
هر دو از کناره آنها رد شدن و رفتن جیمین خنده ای کرد و گفت
جیمین : خیلی عالین
تهیونگ پوزخندی زد و گفت
تهیونگ : انگار نمی‌بینم که همش به جو اون سوک نگاه می‌کنی
جیمین : نبابا خودت با چشم هات کم مونده بک گیونگ می رو بخوری
تهیونگ خنده ای کرد و رو شونه جیمین دست اش رو گذاشت و هر دو قدم برداشتن
تهیونگ : بریم سر کار مون...
دیدگاه ها (۵)

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

پارت : ۱۶ناشناس : تو ۲ سال میری خارج و هیچ ارتباطی با تهیونگ...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

پارت ۴۳

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

{مافیایی برای من }پارت:۱۱+هی بیب بیا بریم بیرون_انیا چی؟+اون...

برادر ناتنی

پارت۶ایزوکو با قدم‌های سنگین اما آروم به سمت اتاقش رفت. انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط