p42
و گفت : امروز موعودی برای دنیای جادوست دنیا از بی استعداد ها پاک خواهد شد و باری دیگر جادو در دنیا حکم خواهد راند
از سوی دیگر تام گفت :زندگی های بی ارزش افراد بی استعداد در چنگ ما از بین میرود و قدرتی که روح آنها به ما میدهد باعث به وجود آمدن خالص ترین جادو ها خواهد شد
تقلا میکردم و میخواستم از چنگ مار خلاص بشم نفسی برام نمونده بود و به زور چشمانم باز بود
تام به سمتم آمد و گفت :اولین قربانی دنیای جادو فردی خواهد بود که حتی از خانواده خودش هم طرد شده است
متیو از گوشه ای خودش را به ما رساند و رو به سالازار اسلایترین فریاد زد :با وعده قدرت برادرم رو کردی اما تو خودتم یه جسم پوسیده بیشتر نیستی حالا هم میخوای شخصی که جسم بی ارزش تو رو به زندگی برگردونده بکشی
سالازار اسلایترین با خنده ای وحشتناک متیو رو بلند کرد و به ستون کوبید
متیو بیهوش شده بود و من حتی نفسی برای فریاد زدن نداشتم سالازار اسلایترین به سمت من اومد و گفت :چه نمایش جالبی
چوب دستی اش را بلند کرد و وردی را بلند گفت
دوده ی سیاهی همانند نفرینی که در رگ هایم جریان داشت به سمتم حمله ور شد
درد غیر قابل تحمل بود و نفسی وجود نداشت دریچه ای تو خالی و سیاه مرا به خود میکشاند تا زمانی که هیچ چیز جز تاریکی محض وجود نداشت
در میان تاریکی ها سایه ای سفید گفت :هرگاه خنده ی سیاهی طنین انداز شد و دنیا را فرا گرفت آخرین ستاره ی ما در زمین مانند خورشید فوران خواهد کرد
تو آخرین ستاره بر زمین خواهی بود
صدا میپیچید و و طنین صدای آن زن قدرتی عجیب به بدن بیجان و بی روحم بخشید تا زمانی که نور سفید سیاهی را شکست و نفس به ریه هایم برگشت
ادامه دارد ...
بازم بابت دیر کردن متاسفم
امیدوارم خوب از آب در اومده باشه ❤️
داریم به آخر فیک نزدیک میشیم ولی احتمالا تا یک شنبه فعالیت نکنم یا خیلی کم باشه وقتی برم خونه تمومش میکنم
از سوی دیگر تام گفت :زندگی های بی ارزش افراد بی استعداد در چنگ ما از بین میرود و قدرتی که روح آنها به ما میدهد باعث به وجود آمدن خالص ترین جادو ها خواهد شد
تقلا میکردم و میخواستم از چنگ مار خلاص بشم نفسی برام نمونده بود و به زور چشمانم باز بود
تام به سمتم آمد و گفت :اولین قربانی دنیای جادو فردی خواهد بود که حتی از خانواده خودش هم طرد شده است
متیو از گوشه ای خودش را به ما رساند و رو به سالازار اسلایترین فریاد زد :با وعده قدرت برادرم رو کردی اما تو خودتم یه جسم پوسیده بیشتر نیستی حالا هم میخوای شخصی که جسم بی ارزش تو رو به زندگی برگردونده بکشی
سالازار اسلایترین با خنده ای وحشتناک متیو رو بلند کرد و به ستون کوبید
متیو بیهوش شده بود و من حتی نفسی برای فریاد زدن نداشتم سالازار اسلایترین به سمت من اومد و گفت :چه نمایش جالبی
چوب دستی اش را بلند کرد و وردی را بلند گفت
دوده ی سیاهی همانند نفرینی که در رگ هایم جریان داشت به سمتم حمله ور شد
درد غیر قابل تحمل بود و نفسی وجود نداشت دریچه ای تو خالی و سیاه مرا به خود میکشاند تا زمانی که هیچ چیز جز تاریکی محض وجود نداشت
در میان تاریکی ها سایه ای سفید گفت :هرگاه خنده ی سیاهی طنین انداز شد و دنیا را فرا گرفت آخرین ستاره ی ما در زمین مانند خورشید فوران خواهد کرد
تو آخرین ستاره بر زمین خواهی بود
صدا میپیچید و و طنین صدای آن زن قدرتی عجیب به بدن بیجان و بی روحم بخشید تا زمانی که نور سفید سیاهی را شکست و نفس به ریه هایم برگشت
ادامه دارد ...
بازم بابت دیر کردن متاسفم
امیدوارم خوب از آب در اومده باشه ❤️
داریم به آخر فیک نزدیک میشیم ولی احتمالا تا یک شنبه فعالیت نکنم یا خیلی کم باشه وقتی برم خونه تمومش میکنم
- ۲.۶k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط