{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن

سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن

- رفتم ... رفتی ... رفت ... ساکت می شوم ،

میخندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند : خوب بعد ؟

ادامه بده ! و من می گویم : - رفت ... رفت ... رفت

رفت و دلم شکست ... غم رو دلم نشست ... رفت و شادیم بمرد

... شور از دلم ببرد ... رفت ... رفت ... رفت ...

و من می خندم و می گویم : خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

.............. کارم از گریه گذشته
دیدگاه ها (۱)

چـرا سـاکـت نـمـی شـوی؟ صـدای نـفـس هـایـت . . . د...

نسل بوسه های خیابانی هستیم... نسل خوابیدن با اس ام اس... نسل...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط