{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۵۳

پارت۵۳
یوری:مادره من مثل اینکه یادت رفته من میتونم حتی خرید های یک سال یه خانواده رو تامین کنم
مین سو:پس من چی
یوری:معلومه که برای عشق خودم هم خریدم
تهیونگ:من مگه عشقت نبودم(به کره ای ميگه)
یوری:او حسود خان شما که جای خود دارید(به کره ای‌جواب‌میده)
یوری:خب برای شما هم یه تب لت به همراه یه دست لباس و کفش خریدم دوسشون داری
مین سو:عالیهههه مرسی خاله جون
یوری:خواهش میکنم قربونت برم
و خلاصه بعد از کلی نشستن دوره هم دیگه همه خسته بودن و میخواستن بخوابن پس به اتاقشون رفتن و خوابیدن و یوری و دخترا و اعضا هم خوابیدن و بعد از چند ساعت یوری زودتر از بقیه از خواب بلند شد و کلی کیک و چیزهای خوشمزه درست کرد و شروع به آماده کردن غذا کرد
یوری خونه رو تمیزکرد و تلوزیون و باز کرد و میوه هارو چید وچای آماده کرد و‌ کلی خوراکی آماده کرد و غذاهارو گذاشت تا خوب آماده بشن و خودش هم یه لباس خوب پوشید که کم کم افراد خانواده بیدار شدن و اوناهم کاراشونو کردن و بعد از ۱ساعت دو خانواده دیگه ی یوری رسیدن و بعد از سلام و احوالپرسی اونا رو به داخل خونه دعوت کرد و اوناهم اومدن و نشستن و شروع به صحبت کردن
.....................
دیدگاه ها (۴)

پارت۵۴اونشب کلی حرف زدن و خندیدن و بهشون خوش گذشت و باهم آشن...

پارت۵۵یوری:راستش من عاشق شدم عاشق کسی شدم که ۱۵ سال ازخودم ب...

پارت۵۲یئون وو:میگم شما چرا با یوری دوست شدینجینگ یی:اون بهتر...

پارت۵۱پدریوری:واودایی یوری:تو واقعا اینجا زندگی میکنییوری:ال...

شوهر یا ارباب

خون و مخملpart =۲ – اولین دزدیهمون شب – خونه‌ی امن در شمال س...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 14 رسیدین رستوران جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط