{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو زیر زمین داشتم مشروب میگرفتم . مامان بزرگم دادمیزنه پا

تو زیر زمین داشتم مشروب میگرفتم . مامان بزرگم دادمیزنه پاشو که بسیج اومده هرچی بود و خالی کردم تو چاه اومدم بالا میگه به گوشیت بسیج اومده!!
تا شب به افق خیره بودم:'(
دیدگاه ها (۱)

ﻗـﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟــــــﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻻﺗﯽ ﻣﯿﮕــــــــﻦ :ﻣـــــــــﺎ ﺟﻨﻮ...

یه روزفردوسی داشته قدم میزده دختره میادمیگه:فلدوسی،شاعلم،عجی...

ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﻭﻻﺩ ﺧﻮﺩﻣﻲ................ﺗﺮﻓﻨﺪ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻫﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎﭺ ﻛﺮﺩﻥ...

یٰاایُهَلْ اٰلْمُومِنْونْ ای کسانی که به تصاویر این بنده یِ ...

وای امروز برا اولین بار رفتن ایستگاه تختی هیچوقت از این ایست...

عشق بی پایان

حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی

#نفرتی_عاشقانه𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏ویو جونگکوکتو خونه نشسته بودم و به تلویز...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part54ولی من سرجام خشکم زدوایییی نههه نههه خد...

My idol

رمان عشق مافیا پارت 10 بچہ ھا ازدستش ندیدن کہ خیلی رومانتیکہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط