{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واراتاقم شدم.نگاه کلی به اتاق انداختم. دیواراش پرازپسترها

واراتاقم شدم.نگاه کلی به اتاق انداختم. دیواراش پرازپسترهای کوچیکوبزرگه.ازبکسرهای معروف گرفته تاماشین های مسابقه ی خفن بوگاتی،فراری و...وهمین طورموتورسیکلت هایی که موردعلاقه.بالای تختم یه عکس بزرگ ازخودم که تازگیاگرفتمه نصب کردمه، که بالاتنه ام برهنه هست، وموهامم ریختن رویه چشمم،نگاهم طوری به دوربین بودکه خمارافتادن. نگاهم افتادبه تختم.ازصبح که رفتم مدرسه هنوزبه هم ریخته است. کسی اجازه نداره وارداتاقم بشه وبهش برسه.تااونجایی که میتونم خودم مرتب نگهش میدارم،دوست ندارم کسی واردحریمم بشه.ازخودم بگم براتون ؛من نزدیک ۱۸سالمه سال دیگه کنکورمیدم.ازنظراخلاقی هم بایدبگم پسری گوشه گیریم وبه قول امیدآدم بداخلاقونچسبیم،درجمع بودنودوست ندارم. واکثرادرجمع هاشرکت ندارم.آدم درون گرایی ام ودوستای زیادی ندارم ،درواقع غیرازامیدباکسی رفیق نیستم.همیشه خداهم که درحال دعواکردنم.انقدری که باباهرهفته بایدبیادمدرسه یاکلانتری رضایت بگیره.درجمع خانوادگی هم بایدبگم، بهم میگن من آدم عبوسوگوشه گیریم،وباهاشون وقت نمیگذرونم،البته ازنظراونااین جوریه.به نظرخودم من تمام عمرم همین بودم،اوناتوجمعشون راهم ندادن یاشایدنخواستن.همیشه هم بایدداخل اتاقم میموندم تادوره تنبیهم تموم بشه وبه کارای بدم فکرکنم.منم به این تنهایی خوگرفتمه.
یه داداش بزرگ ترازخودم دارم به نام آراز،اون برعکسه منه.خون گرم وباروحیه آروم.خیلی خوش خنده، البته بچه مثبت خانواده‌.موردتاییدمامانوبابا.
یه خواهرکوچیکترازخودم هم دارم.به نام آزاده.یه دخترنق نقوولوسه.هیچ وقت حوصله بهونه گیریاشوندارم ،مخصوصاکه براباباخودشولوس میکنه.میخوام بالابیارم.امامن همیشه باهاش باملایمت باهاش برخوردمیکنم.همش نگرانم یه موقع بهش آسیبی نرسونموناراحتش نکنم .اگه این اتفاق بیوفته وناراحتش کنم خدایی نکرده،شروع میکنه گریه کردن.من یه حالی میشم!موهای بدنم سیخ میشنومورمورم میشه.فکرکنم براهمه ی دخراهمین حالت بهم دست میده.فکرکنم هیچ وقت نتونم نزدیک هیچ دختری بشم.مامان شکوه هم که کلا آرومودل نازکوشکننده هست، که همه مابایدهواشوداشته باشیم.بابافرخ هم مثل پادشاه حکومت میکنه درخونه امری کردن بایداجراشه ،وحکم همه ی ماروهم ایشون میده .مامانم بدون اجازه ایشون آب هم نمیخوره. شایدبخاطرهمینه همه مون روی حرفش حرف نمیزنیم.خسته ازفکرهای جورواجوربه به خواب عمیقی فرورفتم.
دیدگاه ها (۰)

p1

p1

بلخره گشادیو گذاشتم کنار 😂🗿◈ ━━━━━━━ ⸙ چرامن(پارت4) ⸙ ━━━━━━...

بسم الله الرحمن الرحیم

عشق در تاریکی ۵۵.<< ویو ات >>وقتی از سرویس بیرون اومدم، بوی ...

(اون برادر من نیست )

Part²علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/...

*راز دل* کیهان :کیا عصبی اومد کنارم وایساد وگفت : تو چته کیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط