{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍زنے را دیدم ڪه براے سیرے ✍شڪمش تنش را مےفروخت.

✍زنے را دیدم ڪه براے سیرے ✍شڪمش تنش را مےفروخت.

✍مردے را هم دیدم ڪه براے سیرے شهوتش

✍از شکم فرزندانش میزد
خدایا

✍شهوت سرابے شده دنیاے تلخت
را فیلترش نمے کنے
دیدگاه ها (۱)

هــمیـشـهــ پرچـــمــونـ بـــالاســ ‼‼اره اره باخودتــــم چـ...

اگرشماهمچین شرویکن های داشتین رد فعلتون چی بود؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!...

وقتی دربین دستانت همچین شمشیری باشد دنیاتو به پاش میبازی

قربون دوجفت دستانت استاد من که خاک پایی شما که این همه یادم ...

پیوند خون و اختیارپارت ۱ | شبی که سرنوشت نوشته شدباران آرام ...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

ابلیس

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوازدهم ۱۲

فاصله یک لبخند تا جنون

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۱ | حقیقت نصفههانا چند ثانیه منت...

part:11&: ا/ت، نمی‌خوای بلند بشی؟ همه دارن نگامون می‌کنن. «خ...

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط