توی زندون اوین ، زندهگی زنده موندنه !
توی زندون اوین ، زندهگی زنده موندنه !
لحظهها رُ مث سیگار پُک به پُک سوزوندنه !
روزا رُ کج یه سلول به شبا گره زدن،
شبُ با سیگار مشترک به صُب رسوندنه !
توی زندون اوین ، روزا بُلندن مث سال !
اینجا آسمونُ دیدن میشه رؤیای محال !
اینجا که بیای میبینی حتا سایهت با تو نیست،
موندی بین چهارتا دیوار که کرُ کورنُ لال !
بین دیوارا دیگه ، معجزه هم بیاثره !
اونجا آسمونم از ، مامورا فرمون میبره !
کسی از تو نمیپُرسه راه آزادی چیه !
اینجا دیوار حاکمه ، اینجا دروغه پنجره !
خودتُ بزن به خواب ! رَگ زدن این جا راحته !
حرف قیمتی نزن ! خون رگات چه قیمته ؟
تو یه چش به هم زدن نفس فراموشت میشه !
اینجا زندون اوینه ! اینجا غرق نکبته !
شب زندون اوین ! شبِ میله میلهیی !
تو که پروانه شُدی ، چرا حبسِ پیلهیی ؟
اتهام تو چیه ؟ پرکشیدن پیِ نور ؟
امّا نور تو این شبا ، شده هم معنی گور !
***
یغما گلرویی
لحظهها رُ مث سیگار پُک به پُک سوزوندنه !
روزا رُ کج یه سلول به شبا گره زدن،
شبُ با سیگار مشترک به صُب رسوندنه !
توی زندون اوین ، روزا بُلندن مث سال !
اینجا آسمونُ دیدن میشه رؤیای محال !
اینجا که بیای میبینی حتا سایهت با تو نیست،
موندی بین چهارتا دیوار که کرُ کورنُ لال !
بین دیوارا دیگه ، معجزه هم بیاثره !
اونجا آسمونم از ، مامورا فرمون میبره !
کسی از تو نمیپُرسه راه آزادی چیه !
اینجا دیوار حاکمه ، اینجا دروغه پنجره !
خودتُ بزن به خواب ! رَگ زدن این جا راحته !
حرف قیمتی نزن ! خون رگات چه قیمته ؟
تو یه چش به هم زدن نفس فراموشت میشه !
اینجا زندون اوینه ! اینجا غرق نکبته !
شب زندون اوین ! شبِ میله میلهیی !
تو که پروانه شُدی ، چرا حبسِ پیلهیی ؟
اتهام تو چیه ؟ پرکشیدن پیِ نور ؟
امّا نور تو این شبا ، شده هم معنی گور !
***
یغما گلرویی
- ۴۷۴
- ۲۱ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط