{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقدیم به سمیرای عزیزم

تقدیم به سمیرای عزیزم

گفتم پدرم رسم اخوت نه چنین بود.

گفتا که عزیزم چه کنم عمر چنین بود.

گفتم که پدر وقت سفر بود بسی زود.

گفتا دخترم مصلحت حق چنین بود.
دیدگاه ها (۲۷)

بزار تو حال خودم باشمنمیخوام زورکی تو دلت جاشم

قیافه پسرا وقتی یه دختر خوشگل می بینن ونقشه اغفالشو در سر دا...

این عکسو گذاشتم به افتخار دوست خوب وداداش گلم آقا محسن خوشحا...

ساز مخالفافسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن ...

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 42ویوی ا. تبرای چند ثانیه حتی ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 46ا. ت: الان؟جونگکوک: بله.ا. ت...

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

the first lie

the first lie

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هفتمویو اتبا ناباوری به تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط