{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی دو روزیه که چشمات به آفتاب

یکی دو روزیه که چشمات به آفتاب
باز شدن ، حالا دیگه شروع داستان توئه
مادر و پدرت مثل پاسدار
دیگه دور و بر تو ان و چشم به آسمان
به خــــدا
میگن اینو که بچه سالمه
تو دورش کن از هرچی ظالمه
گریه میکنی میدونم من شیر بهونه ست
اشک تو واسه ورود به این زمونه ست
دیدگاه ها (۱)

★彡   Part 60 彡★ "میدونستم دیر یا زود اینو باید بهت بگم. ببین...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ ( Final )سه روز بعد__...

شب التیام.

بیو از من {هیون} 😺  ؟!من هیونم و ریل نیمم ((نفسه))🍓متولد ²⁵'...

You are paying back karma ¹⁰پارت¹⁶:⁰³آلفا به آرومی در اتاق ب...

#ازدواج_اجباری Part16زن عمو اومد تو و گفت:م.ت: چیشد دخت....و...

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

سه پارتی از هیوجین: (وقتی که....) p2هیوجین: اومممم، اگر یهو ...

My lovely neighbor part : 59

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط