{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو نمي‌داني نگاهِ بي‌مژه‌ي محکومِِ يک اطمينان

تو نمي‌داني نگاهِ بي‌مژه‌ي محکومِِ يک اطمينان
وقتي که در چشمِِ حاکمِ يک هراس خيره مي‌شود
چه دريایِی‌ست!
تو نمي‌داني مُردن
وقتي که انسان مرگ را شکست داده است
چه زنده‌گي‌ست
دیدگاه ها (۱)

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست ...

بعد از کشتار حلبجه درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم قبل ا...

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی ی...

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

موسیقی

یه اسم که با شنیدنش، صحنه‌های کیپاپ توی ذهنت زنده می‌شن... 👑...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وششم | نامه‌ی مادرلانا پاکت رو با دست‌ها...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪ات یک قدم عقب رفت.ـ «تو....

«یا مولای من، یا صاحب الزمان!کاش باران بودی و همه نگران نیام...

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط